عشق یعنی چه..........فقط عاشقان نگاه کنند.


The hardest thing to do is watch the one you love, love someone else. 
سخت ترین چیز این است که ببینی کسی را که دوست داری عاشق فرد دیگری است 
Pleasure of love lasts but a moment, Pain of love lasts a lifetime.
لذت عشق لحظه ای طول می کشد اما غم و رنج آن یک عمر
Bette Davis
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
I get the best feeling in the world when you say hi or even smile at me because I know, even if its just for a second, that I’ve crossed your mind
بهترین احساس زمانی به من دست می دهد که به من سلام می کنی یا لبخندی میزنی حتی اگر برای ثانیه ایی، چرا که می فهمم یرای لحظه ای به ذهنت خطور کرده ام
UNKNOWN
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
They say loving you gives pains and full of sacrifices But I’ll rather take pains and lots of sacrifices than not to be love by you.
مردم بهم می گن دوست داشتنت درد و رنج ِ فقط و کلی از خود گذشتگی
میخاد، من ترجیح میدم درد بکشم و از خود گذشتگی کنم اما نبینم تو دوستم نداری
Aaron
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Falling in love is awfully simple, but falling out of love is simply awful.
عاشق شدن تا حدودی آسان است اما ترک عشق وحشتناک است
Anonymous
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Absence makes the heart grow fonder
دوری باعث می شود قلب اشتیاق بیشتری پیدا کند
william shakespeare
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

عاشقی..دلت شکسته...بیخیال اینو بدون خدا عاشقته.



Love is like a war:Easy to begin Hard to end
عشق همچون جنگ است: آسان شروع می شود سخت تمام می شود
ancient Proverbs
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
I dont know why they call it heartbreak. It feels like every part of my body is broken too.
من نمی دانم چرا می گویند قلب انسان می شکند. گویی تمام وجودم شکسته است
Chloe Woodward
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
Love is blind — marriage is the eye-opener.
عشق چشم را می بندد اما ازدواج چشم را باز می کند
Pauline Thomason
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Anyone can be passionate, but it takes real lovers to be silly.
همه می توانند پر احساس باشند اما فقط عاشقان واقعی حماقت می کندد
Rose Franken
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
The spaces between your fingers were created so that another’s could fill them in.
فاصله بین انگشتان برای این ایجاد شده است که انگشتان فرد دیگری آن فاصله را پر کند

دل خسته مي كني تو مرا بي خبر بـــرواز ياد تو پرم تو دگر بي اثـــــــــــــر برو

اي ياد آن زمان كه تو را بر نــــظر زدماي داغ سينه ام تو دمي از نظر بــــــــرو
هر چند سوزشم همه از التهاب توســــــتصد گريه از پي ات تو برو، بي خطر برو
هر چند مي زني تو به صد زخمه تار دلبا گريه در شب غمم اين دم سفر بــــــــرو
صد سوز و گريه در شب تارم فكنـــــده اياين گريه ام ببين و زآهم حـــــــــــذر، برو
يكبار تا شبي تو بـــــــــيا در كنــــــــار دلجان عاشقم كن و تو در آن دم ســحر، برو
اي يادگار لـــــــحظه ي در خود شكســـــــتنمچون جان به تن نشين و چو روح از سرم برو
چون روزگار ما شـــــده انــــــدوه لحظه هاحظي نمي برم ز تــــو از اين برم بــــــــــرو
در اين شكنج عمر چه اندوه ديــــــــــــده دلبا خنده از برم تو غـــــــم آخــــــــرم ، برو
در گاه بي كسي تو كســـــم بودي و كـــــنوناي خسته از صداي من اي يــــــاورم بـــــرو

صد بار بوسه دادي و امـــــــيد كـــــــشته اييك بوسه ي غــــــــمي تو به چشـــــــم ترم برو
to tell the story of how great a love can beبراى گفتن داستانى که نهایت بزرگى عشق را نشان میدهد
***************the sweet love story that is older than the seaداستان عشق شیرینى که عمرش از عمر دریاها نیز بیشتر است**********the simple truth about the love she brings to meحقیقتى ساده درباره عشقى که او به من هدیه داد**********where do I start ? از کجا شروع کنم***with her first hello با اولین سلامش ***she gaves new meaning to this empty world of mine او معناى جدیدى به دنیاى پوچ من داد *********there's never be another love , another time که در آن هیچ عشق دیگرى نخواهد بود، هیچ وقت************she came in to my life and made the living fine او به زندگى من پا گذاشت و زندگى را شیرین کرد ***********she filled my heart او قلب مرا تسخیر کرد ***she filled my heart with very special things او قلب مرا توسط چیزهاى مخصوصى پر کرد **********with angels songs , with wild imaginings با آواز فرشته ها، با تصوراتى حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد ********she filled my soul with so much love او روح مرا با انبوهى از عشق پر کرد********that any where I go I'm never lonely که هر کجا بروم تنها نخواهم ماند********with her around, who could be lonelyبا وجود همراهى او، چه کسى تنها خواهد ماند********I reach for her hand she is always there من در جستجوى دستان او هستم او همیشه در کنار من است ********how long does it last ?چه مدت ممکن است (از این عشق) گذشته باشد ؟********can love be measured by the hours in a day ?آیا عشق میتواند توسط ساعات روز اندازه گرفته شود ؟**************I have no answers now but this much I can say. . . من هم اکنون هیچ جوابى ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که**************I know I'll need her till the stars all burn away میدانم به او احتیاج دارم تا زمانى که تمام ستاره ها میدرخشند
دفتر عشـــق....
 
دفتر عشـــق كه بسته شـددیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونبه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدماونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودبد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدبرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتبازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدماز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماز دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهبزن تیر خـــــــــــــــــلاص روازاون كه عاشقـــت بودبشنواین التماسرو
........................
.....دلم برای کسی
دلم برای کسی تنگ است 
که چشم های قشنگش را 
به عمق آبی دريای واژ گون می دوخت 
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
که همچو کودک معصومی 
دلش برای دلم می سوخت 
و مهربانی را 
ـ نثار من می کرد 
دلم برای کسی تنگ است 
که تا شمال ترين شمال با من رفت 
و در جنوب ترين جنوب با من بود 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نيست 
کسی
ـ دگر کافيست
من امشب.....
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه انديشه ام انديشه فرداست
وجودم از تمناي تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بيدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خيالم چون كبوترهاي وحشي مي كند پرواز
رود آنجا كه مي يافتند كولي هاي جادو گيسوش شب را
همان جا ها كه شب ها در رواق كهكشان ها خود مي سوزند
همان جاها كه اختر ها به بام قصر ها مشعل مي افروزند
همان جاها كه رهبانان معبدهاي ظلمت نيل مي سايند
همان جا ها كه پشت پرده شب دختر خورشيد فردا را مي آرايند
همين فرداي افسون ريز رويايي
همين فردا كه راه خواب من بسته است
همين فردا كه روي پرده پندار من پيداست
همين فردا كه ما را روز ديدار است
همين فردا كه ما را روز آغوش و نوازش هاست
همين فردا همين فردا
Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love
همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اماعشق را هرگز.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
LOVE is like WAR
Easy to start……
Difficult to end……
Impossible to forget……
عشق مانند جنگ است
شروع آن آسانه
خاتمه دادن به آن مشکله
فراموش کردنش غیر ممکنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Being in love is when she looks at you and says: I would like to be a cannibal.
عاشق بودن زمانیه که اون بهت نگاه میکنه و میگه : دلم میخواست آدم خور باشم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
You are like the sunshine so warm,you are like sugar, so sweet… you are like you… and that’s the reason why I love you!
تو مثل درخشش خورشید گرمیمثل شکر خیلی شیرینیتو مثل خودت هستیو بخاطر همینه که من دوست دارم!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Do you believe in love at first sightor do I have to walk by again??
به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟؟؟یا اینکه لازمه یه بار دیگه از جلوت رد بشم؟؟؟؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
There are times when I fall in love with someone new, but I always seem to find myself back in love with you.
یه وقتایی آدم عاشق آدم های جدید میشه اما من همیشه دوباره عاشق تو میشم (از تو مرا هر نفسعشقی دگر!!!)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
when you are in dark night in demur sleep ,one person in Outright world making Himself dream whit youوقتی تو سیاهی شب تن تو، تو خواب نازه یه کسی یه جای دنیا با تو رؤیاشو میسازه.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
to tell someone howmuch you love,how much you care.Because when they””regone, no matter how loud you shout and cry, they won””thear you anymore
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
There is no remedy for love but to love moreهیچ چاره ای برای عشق وجود ندارد به جز دوست داشتن بیشتر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
My love for you is a journey, starting at forever and ending at never
عشق من برای تو یک سفر است شرو ع شده برای همیشه و هرگز پایان نمی یابد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
I love all the starsin the sky,but they are nothingcompared to the onesin your eyes!Love U!
تمام ستاره های اسمان را دوست دارماما انها در مقایسه با آنهایی که در چشمانت هستند هیچندتو را دوست دارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
People live,People Die,People laugh,People cry,some give up,some will try,some say hi,some say byeothers may forget u ,But never will I
مردم زندگی می کنند ،مردم می میرند،مردم میخندند،مردم گریه میکنند،برخی تسلیم می شوند،برخی سعی خواهد کرد،برخی می گویند که سلام،برخی می گویند خداحافظدیگران ممکن است تو را فراموش کنند،اما من هرگز

زندگی  یعنی شکست
چقدر سخته که منتظر بهار باشی و زمستون از راه برسه
چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشی و اون ناراحت
چقدر سخته وقتی میبینیش اشک بریزی
وقتی فکرشم اشکتو در میاره
چقدر سخته همیشه فکر کسی باشی که به فکر کسه دیگه ایه
چقدر سخته وقتی دوسش داری اون باور نداشته باشه
چقدر سخته بخوای خودتو از تنهایی در بیاری ولی نتونی
چقدر سخته تو تنهایی اسیر بشی
چقدر سخته شبا براش اشک بریزی اما باور نکنه
چقدر سخته از تنهاییت و ترس از دست دادنش گریه کنی
چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری اما نتونیو نخواد بشنوه
چقدر سخته تو تنهایی خودت قدم بزنی
چقدر سخته شکستن قلبت به دست کسی که دوسش داری
چقدر سخته شنیدن دوستت ندارم
از کسی که همیشه
ارزوی بودن در کنارشو داشتی
چقدر سخته مرگ همه ارزوها
امید ها  

......!؟!!....

 عشق یعنی....!

عشق یعنی راه رفتن زیر باران
                               عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
                             عشق یعنی چشم را به در دوختن
 عشق یعنی جان می دهم در راه تو
                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی سمیه ام دوستت دارم تورو
                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
                            عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
                                 عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
                        عشق یعنی عزیزم دوستت دارم



 وعشق یعنی...!

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازهبرو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازهنگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادستنميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بستمنو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخندکه بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کندحلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورماگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورمنگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونمکه ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونمفداي عطر آغوشت برو که وقت پروازهبرو که بدرقه داره منو به گريه ميندازهبرو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کنخداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازهبرو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازهنگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادستنميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بستمنو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخندکه بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کندحلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورماگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورمنگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونمکه ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونمفداي عطر آغوشت برو که وقت پروازهبرو که بدرقه داره منو به گريه ميندازهبرو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کنخداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كنديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد 
ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با يار وفادار چه کردآه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيختآه از آن مست که با مردم هشيار چه کرداشک من رنگ شفق يافت ز بير مهري يارطالع بي ‌شفقت بين که در اين کار چه کردبرقي از منزل ليلي بدرخشيد سحروه که با خرمن مجنون دل افگار چه کردساقيا جام مي‌ام ده که نگارنده غيبنيست معلوم که در پرده اسرار چه کردآن که پرنقش زد اين دايره ميناييکس ندانست که در گردش پرگار چه کردفکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوختيار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد
 من بي تو......!
تو شروع آسموني مي دونستم نمي موني
چشم تو آخر دنياست خودت اينو نمي دوني
داشتن و نداشتن تو گاهي سخته گاهي ساده
اگه راهي اگه بي راه منم و پاي پياده
آخ كه چه ساده گم شدم تو غربت چشاي تو
سكوت شيشه ي دلم شكسته با صداي تو
آخ كه تموم لحظه ها اسم تو يادم مياره
گذشته ها گذشتن و هيچكي گناهي نداره
وقتي با تموم قلبم واسه زندگي مي ميرم
تن من ميلرزه اما تو رو از خودم ميگيرم
منِ بي من منِ بي تو منِ از سايه فراري
ميشم اون حادثه اي كه روزي بود و روزگاري
حالا من نه توي قصه نه تو آرزو نه خوابم
اين يه اتفاق سادست چرا دنبال جوابم
 ناز نگات.....!
 
 ای که با ناز نگات دلمو دیونه کردی

پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی
ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیر و رو شد
با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد
طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه
آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه
ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی
من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی
تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد
میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد
تا که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید
همش از ترس جدایی حیوونی دلم میلرزید
من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی
چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی


جزیره.......!
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا قامتم به بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
***
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نسفم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی به روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
***
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم 


حقایقی جالب زندگی 
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشدA smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like youیک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شودحتی کسانی که ممکن است تو را نشناسندYou are special and unique, in your own wayتو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستیWhen you make the biggest mistake ever, something good comes from itوقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شودWhen you think the world has turned it's back on you, take a lookyou most likely turned your back on the worldوقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن،شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ایAlways tell someone how you feel about themyou will feel much better when they knowهمیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشتIf you have great friends, take the time to let them know that they are greatوقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند 


در دل من قصر داری.خانه می خواهی چه کار؟
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟***تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟***مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبودراستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟***مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟***خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببینشرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟***شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟ 
   *عشق*
 *امیری به شاهزاده** **گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم استکه در پشت سر** **تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست** .**شاهزادهگفت:عاشق نیستی** !!!!**عاشق به غیر نظر نمی** **کند*

 عشق یعنی شکست ...
 
 
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد


 

وقتی ریاضی دان عاشق میشود
منحنی قلب من، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست
حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توستپروفسور هشترودی 


 منو باش که ....
منو باش که فکر می کردم
تو به عشق من اسیری
فکر می کردم که نباشم
ساده از دوریم میمیری
منو باش که فکر میکردم
تو تا آخرش باهامی
فکر می کردم تا همیشه
تو رفیق گریه هامی!
منو باش که با خیالت
هر نفس نفس کشیدم
منو باش که توی چشمام
عکس چشماتو می دیدم
منو باش که با یادت
دارم اینجا کم میارم
منو باش که توی شعرم

بازم اسمت رو میارم!!!


 اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا مارو چرا به هم رسوندی!؟
 اگه ميدونستی يه روزی ميری چرا روزا رو تا اينجا کشوندی
 چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی
 حالا اسمت مياد گريم ميگيره نميدونی که با دلم چه کردی
 اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم
 ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم
 اگر چه می دونم دوستم نداری به هر در ميزنم تنهام نذاری
 اگر پای کسی هم در ميونه بذار اسمت اقلان روم بمونه
 دم اخر بذار دست توی دستام بذار بهت بگم دردم چی بوده
 فقط لطفی کن و حرفامو بشنو شايد ديگه نگی قسمت نبوده
 اگر تصميم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشيمونت نکردم

 اره من واسه تو کم بودم اما با احسا سات تو بازی نکردم....
عشق... 
عشق پیوند دل آیینه هاست
عشق اعدام تمام کینه هاست
عشق یعنی وقف یاد دوست باش
عشق یعنی در دل غم ها نشین
عشق یعنی روح نیکی راببین
آری آری عشق را باید شناخت
آری آری عشق را باید چشید 
زندگی بی عشق یعنی مرگ دل
زندگی بی عشق یعنی غرق گل
زندگی بی عشق یعنی پوچ پوچ
زندگی بی عشق یعنی ترک کوچ
زندگی بی عشق یعنی هیچ هیچ
حرکتی بی انتها در مار پیچ
عشق را باید چشید
 

 عشق...
عشق یعنی دیده بر در دوختن
بی وفایی دیدن و افروختن
چون شفق خون جگر اندوختن
شمع گشتن شعله گشتن سوختن
عشق یعنی یک جهان اندوه فرد
داغ دلتنگی کشیدن آه سرد
باغ مینو لیک با انبوه زرد
گوشه ای خلوت گزیدن اشک و درد
عشق یعنی کز جهان بر خاستن
جز نگاهش از علایق کاستن
سینه را از غیر او پیراستن
خویشتن را هم برایش خواستن
عشق یعنی تیر عقل انداختن
خانه ای از خاک سودا ساختن
بر هجوم ناکجا پرداختن
دار حلاجی به پا افراختن
عشق یعنی سینه ای امیدوار
لحظه هایی اضطراب و اضطرار
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی یک زمستان بی بهار

 


 جزیره
 
 من همون جزیره بودم...............................خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجها.............................قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم...............................پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص...................................توی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی............................توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو..............................تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت.................................دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت....................................همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار.....................................نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن..................................حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم........ .......................بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد..........................................از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت.......................................سوی روشنی فردا
منو دل اما نشستیم..................................چشم به راحت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم.................................نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن ..............................می گذرن اما به سختی
دل تنگ و غریبم ......................................داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن.....................................باز سراغتو میگیره
قعر دریا میشه خونم....................................اما تو دریای عشقت
                               باز یه گوشه ای میمونم                                          

 تقذیم میکنم به تمام عاشقانی که هیچ وقت به عشقشون نرسیدند

.                                                            

                                    هیوا محمدی

اخلاق و آداب معاشرت اجتماعی.


احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.زیرا انسان ، موجودی اجتماعی است  که ارتباط و انس با دیگران از ضروریات زندگی او به شمار می رود.
 انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیط ها به شمار می آید.
هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی کند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
بدون ارتباط با دیگران،بخشی از استعدادهای انسان  شکوفا نمی شود.آداب رابطه با دیگران،بروزدهنده ی شخصیّت و اخلاق افراد است. و انسان بدون آکاهی از اخلاق و اداب اجتماعی  وعمل به آنها  زندگی تلخ، نا موفق  و اسیب پذیری دارد .



اخلاق و آداب معاشرت اجتماعی
احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.زیرا انسان ، موجودی اجتماعی است  که ارتباط و انس با دیگران از ضروریات زندگی او به شمار می رود.
 انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیط ها به شمار می آید.
هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی کند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
بدون ارتباط با دیگران،بخشی از استعدادهای انسان  شکوفا نمی شود.آداب رابطه با دیگران،بروزدهنده ی شخصیّت و اخلاق افراد است. و انسان بدون آکاهی از اخلاق و اداب اجتماعی  وعمل به آنها  زندگی تلخ، نا موفق  و اسیب پذیری دارد .
مقام معظم رهبری در این زمینه می گوید : « جامعه بدون برخورداری افراد از خلقیات نیکو ، نمی تواند به هدف های والای بعثت پیامبر دست پیدا کند . آن چه فرد و جامعه را به مقامات عالی انسانی می رساند ، اخلاق نیکوست . اخلاق نیکو هم فقط خوش اخلاقی با مردم نیست ؛ بلکه به معنای پروراندن صفات نیکو و خلقیات فاضله در دل و جان خود و انعکاس آنها در عمل خود است . اگر علم هم پیشرفت کند و تمدن ظاهری هم به منتهای شکوه برسد ، این جامعه ، جامعة بشری مطلوب نیست . جامعه ای که انسان ها در آن ، از یکدیگر احساس ناامنی کنند ، هر انسانی احساس کند که به او حسد می ورزند ، نسبت به او بددلی دارند ، نسبت به او کینه ورزی می کنند ، برای او توطئه می چینند و نسبت به او و دارایی اش حرص می ورزند ، راحتی در این جامعه نیست ؛ اما اگر در جامعه ای فضایل اخلاقی بر دل و جان مردم حاکم باشد ، مردم نسبت به یکدیگر مهربان باشند ، نسبت به یکدیگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند ، نسبت به مال دنیا حرص نورزند ، نسبت به آن چه دارند ، بخل نورزند ، به یکدیگر حسد نورزند ، ‌در مقابل راه پیشرفت یکدیگر مانع تراشی نکنند و مردم آن دارای صبر و حوصله و بردباری باشند ، این جامعه حتی اگر از لحاظ مادی هم پیشرفت های زیادی نداشته باشد ، باز مردم در آن احساس آرامش و آسایش و سعادت می کنند ؛ اخلاق ، این است . ما به این احتیاج داریم . ما باید در دل خود ، خلقیات اسلامی را روز به روز پرورش دهیم . قانون فردی و اجتماعی اسلام در جای خود ، وسیله هایی برای سعادت بشرند ( در این تردیدی نیست ) ؛ اما اجرای درست همین قوانین هم احتیاج به اخلاق خوب دارد  . 
لازمه معاشرت صحیح، شناخت روحیات ،خلقیات  ودرک متقابل اطرافیان است
اطرافیان هرانسانی به طور کلی به چند دسته تقسیم می شوند 1- پدر ومادر 2- خواهر و برادر واقوام 3- همکاران وهمسایگان 4- دوستان و اشنایان5- مخالفان ،دشمنان.و................
این افراد با یکدیگر متفاوت هستند یعنی  همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص بخود و منحصر بفرد است. بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها بر خورد می کنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف - دانش خاصی می طلبدکه به ان اخلاق اجتماعی می گویند.در بخش اخلاق اجتماعی مسائل مهمی وجود دارد که توجه به انها لازم است که در اینجا اشاره می کنیم
 
 معیار معاشرت با دیگران
از نظر اسلام معاشرت دارای اصول و ضوابطی است و فرد مسلمان باید در معاشرت های خود، کلیاتی را رعایت نماید ؛ در ذیل به بیان چند اصل از اصول معاشرت خواهیم پرداخت.
1- معاشرت با دیگران طبق دستورات خدا
مهمترین پایه اصلاح افراد جامعه،اصلاح نیت است.اگرکارهای آدمی تنها برای رضای خدا و امتثال فرمان و دستور او و لااقل به منظور تحصیل ثواب اخروی و نجات از عذاب و مکافات الهی باشد،به صلاح و سعادت دنیا و آخرت او وخیر جامعه تمام خواهد شد و اگر به منظور شئون و منافع دنیا همچون ریاست و شهرت وجاه و مقام و منال و ... باشد، نتیجه عالی و صحیح بر آن مترتب نخواهد شد و بهسعادت و خیر دائمی بشر تمام نمی شود.آری شریفترین و عالیترین هدف برای فعالیت های مردم هر اجتماعی تحصیل رضای پروردگار جهان است که در سایه ی آن تامین سعادت جاودانی و نجات از عذاب ابدی، میسر است.اجتماعی که دارای چنین هدف عالی باشد،هرگزدر آن هیچ گونه تجاوز و تعدی و فسق و فجور راه نخواهد یافت.در قرآن کریم و احادیث به تصحیح و اخلاص نیت بسیار اهمیت داده شده است .
حب و بغض ها یا خوش آمدن و دوست داشتن و بد آمدن وناخوشنودی باید  برای خدا باشد
عالی ترین ملاک انتخاب معاشر و همنشین  ملاکی است که خداوند  فرموده است  یعنی دوست داشتن و دشمنی کردن با کسی باید برای خدا باشد  است، اگر چنین باشد و این شرایط مراعات گردد آنوقت انسان آنچه را دوست می داردکه محبوب خدا ایت ، یعنی مؤمن را، عادل را، متقی را، و ایمان و پاکیزگی را ، و... از چیزی بیزار است که مورد دشمنی خدا است .
 2- دقت در انتخاب دوست و معاشر
 معاشرت بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذائل اخلاقی از همین معاشرات معمولی انتقال و تسری می یابد.
اگر از انسان های موفق بپرسید که عامل موفقیت شما چه بود؟ بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام می دارند.  و برعکس اگر از انسان های شکست خورده در زندگی بپرسید : چگونه به این ناکامی ها مبتلا گشتید؟ خواهند گفت دوست ناباب.
معاشرت با دوستان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد. به همین دلیل مسلمان باید دوستان خود را با صلاحدید دین خود انتخاب نماید ، یعنی در خصوص اینکه با چه کسانی معاشرت نماید، و با چه کسانی معاشرت ننماید، باید نظر اسلام را سؤال نماید.
3- اعتدال و میانه روی در معاشرت
میانه روی بهترین و پسندیده ترن شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات ان مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .
یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است.
به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .2  در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.
 
 5- امتحان معاشرین
اعتماد به ظاهر افراد، کار مذمومی است ، البته سوءظن به افراد هم ناپسند است. لذا انسان می بایست کسی را که می خواهد با او پیمان دوستی و رفاقت داشته باشد، آزمایش نماید. امام علی (ع) اعتماد قبل از آزمایش را چنین توصیف می کند:
اعتماد به هر کس قبل از آزمایش ار ناتوانی است و نیز می فرماید : قبل از آزمایش به کسی اعتماد نکن  .
و امام صادق (ع) در بیان شیوه امتحان مردم می فرماید : به روزه و نماز مردم گول نخورید زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند، به هراس افتد ، ولی آنها را به راستگوئی و امانت داری بیازمائید .
6- معاشرت به تناسب افراد
زندگی جامعه های بشری، اخلاقی انعطاف پذیر را می طلبد.در جامعه افراد مختلفی با روحیات مختلف زندگی می کنند؛ جماعتی زودرنجد، جماعت دیگر سعه صدر دارند، عده ای بذله گو هستند و گروهی جدی و خشن؛ بعضی از نرمخویی انسان سوءاستفاده می کنند و گروهی ....
بدیهی است با این همه روحیات مختلف انسان نمی تواند با همه افراد با یک روحیه رفتار نماید.
 7-  رعایت حق معاشر
این اصل از اصول مهم معاشرت است که رعایت آن، مایه استحکام پیوند های اجتماعی می گردد.
باید توجه داشت که اسلام دین وظایف متقابل است و اقشار جامعه نسبت به هم حقوقی دارند که ملزم به انجام آن می باشند حقوق پدر بر فرزند و فرزند بر پدر، حق همسایه ، حقوق همکار و دوست و همه اینها به طور متقابلند.
8- احترام و دوستی بر اساس مقدار ارزش ها
یکی دیگر از اصول معاشرت در اسلام دوستی،رفاقت و احترام بر اساس مقدار ارزشها است.از نظر اسلام هرچه فرد به دنبال ارزش های اسلامی پایبند تر باشد احترام او واجب تر و مهمتر است.و فرد مسلمان ملزم شده است تا در معاشرت خود به کسانی که با آن ها مراوده دارد،بر اساس میزان تقیدشان به ارزشها احترام بگذارد .
از نظر اسلام احترام به پدر،مادر، استاد و معلم، بدلیل جایگاه ویژه آنها و ارزشی که دارند دارای اهمیت فراوانی است و انسان مأمور به احترام آنها و خضوع در مقابل آنهاست.
چگونگی رفتار با مردم
لازمه معاشرت با دیگران و مردم داری ، شناخت روحیات وخلقیات مردم است . بنابرین ضروری است  که بدانیم افرادی که اطراف ما زندگی می کنند چه ویژگی هایی دارند؟
برای درست برخورد کردن با مردم لازم است که  انسان افراد جامعه خویش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان بر خورد کند و با آنها مدارا کند. از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم روایت است: همان گونه که پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به‏مدارا با مردم دستور داده است. 3
در حدیث دیگرى چنین آمده است که جبرئیل، به محضر رسول‏خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنین پیام آورد که: «اى محمد! پروردگارت‏سلام مى‏رساند و به تو مى‏گوید: با بندگان من مدارا کن.» (همان).
رسول اکرم (ص) می فرماید: مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش- مدارای با مردم نیمی از ایمان و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است.4
 امام علی ع می فرمایند:بدان که پس از ایمان بخدای بزرگ- راس خردمندی مدارا کردن با مردم است! و کسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند خیری در او نیست. 5
 امیر مومنان علی ع دیدگاه کلی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم در سخنی چنین تبیین می کتد: خالطوا الناس مخالطه، ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم- با مردم طوری معاشرت کنید که اگر با آن حالت مردید در سوگتان بگریند و اگر زنده بودید با شما دوست باشند.6 .
یعنی به گونه ایی زندگی کنیم که دیگران از مرگ ما ناراحت واز دیدار ما خوشحال وخشنود باشند
در اینجا به مهمترین عوامل وعناصر موثر درمعاشرت با مردم وسازگاری بامردم اشاره می کنیم
افرادی که اطراف ما زندگی می کنند از لحاظ نوع رابطه ایی که با ما دارند و وظایف وحقوقی که ما نسبت به انها داریم وانها نسبت به ما دارند به چند گروه تقسیم می شوند
پدر و مادر،خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....
 رابطه فرزند با پدر و مادر
اولین گروه از انسانها که رابطه با آنها بسیارمهم است پدر ومادر هستند
مهم‏ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‏دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‏توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‏ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل کارایی ندارد.
احترام به والدین
 نیکی به پدر و مادر، وظیفه ای اخلاقی است که در واجب بودن شکر مُنعم ریشه دارد. انسان فطرتاً شاکر و سپاسگزار کسی است که به او نیکی کرده است. سپاسگزاری از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و کسی که به پدر و مادر خود نیکی می کند، از فطرت خود پاسداری کرده است. اهمیّت سپاسگزاری از پدر و مادر، چنان است که خداوند پس از امر به شکرگزاری از خود، شکر پدر و مادر را آورده است
و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش (به هنگام بارداری) او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری او را سفارش کردیم) که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت (همه) به سوی من است.
 
و همانطور که کسی نمی تواند شکر پروردگار به جای آورد، شکرگزاری از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حدّ محال است. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت شده است: هرگز فرزندی پاداش پدرش را ادا نمی کند، مگر آنکه پدر مملوک باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد. المحجة البیضاء، ج 3، ص 434.
و نیز از ایشان روایت شده است: نیکی به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.
نیکی به پدر و مادر چنان اهمیتی دارد که حتی پدر و مادری که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده اند، باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکی کند
مادر حق ویژه ای دارد و نیکی به او مقدم است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و پرسید ای پیامبر! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: مادرت. پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به پدرت.
  وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر
خداوند در قرآن کریم نیکی به پدر و مادر را وظیفه ای واجب معرفی فرموده است؛ وظیفه ای که پس از «توحید در پرستش» ذکر شده است:
وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً 
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. 7
مطابق این آیه نیکی به پدر و مادر امری واجب و کوچکترین بی احترامی به آنان ممنوع است. این وجوب و ممنوعیت، چنانکه گفتیم، پس از بیان وجوب یگانه پرستی ذکر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.
اهانت و بی احترامی نسبت به والدین به هیچ روی پذیرفته نیست؛ حتی کوچکترین رفتار یا گفتاری که موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است. امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند:
اگر لفظی کوتاهتر و سبک تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذکر می فرمود. 8
 
و در روایت دیگری آمده است که مقصود از «اف»، کمترین آزار است و اگر کلمه ای وجود داشت که بر آزاری کوچکتر دلالت می کرد، خداوند از آن نهی می فرمود
  روایات بسیاری در نهی از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:
ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف سنة و لا یجدها عاقٌ...؛
از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از هزار سال فاصله احساس می شود، ولی آزاردهنده پدر و مادر آن را نمی یابد. 9
 
آزار والدین حتی اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: کسی که به پدر و مادرش به حالت دشمنی و تنفر نگاه کند خداوند نمازش را نمی پذیرد. 10
فروتنی در برابر والدین
فروتنی در برابر پدر و مادر از سر مهربانی، سفارش خدا و مصداقی از نیکی به پدر و مادر است و نشانه ای از روح شکرگزاری به شمار می رود:
دو بال فروتنی خویش را از سر مهربانی در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خردی پروردند.
امام موسی کاظم (ع):بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.
 بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، سپس نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .11
 
دو چیز را خداوند در این جهان کیفر می دهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر . 12
 قرآن کریم سفارش می‏کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده‏اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند» .13
دومین گروه عبارتنداز: خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....
در ارتباط با گروه دوم یک سلسله اصولی را باید رعایت نماییم دراینجااصول کلی ارتباط ومعاشرت صحیح با همه مردم ،خصوصا افرادی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارند  را بر می شماریم:
 
اصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح
 1- حسن ظن وخوش بینی نسبت به مردم
خداوند متعال از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود رابپذیرند، خود بدین امر سزاوارتر است بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) پذیرفته وکارها را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.
گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است سرانجام  گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است.
امیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.14
 این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!
از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید. یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند  که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند . در حدیث آمده است :خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.
بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :
شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است احترام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.
در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.
حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.
 واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند واو را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.
همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.
 2-احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم
اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند.  قرآن مجید در سوره فتح، مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم  ». نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.
احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی ومهم بودن در دیگران است 
هرکسی در زندگی  به دنبال دریافت تایید  از اطرافیان خوداست  ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند
همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش  باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است                          
فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس  در دیگران  شاهراه نفوذ در قلب ودل آنهاست  مدیریت خوب رهبری توانمند ونفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است
اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟
 در ذیل به پاره ای از راه کارها وروشهای احترام گذاشتن  وبرانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم.
الف:-  تشویق و تحسین کردن صمیمانه و صادقانه خوبیها  و توانمدیهایی که در دیگران وجود دارد 
 همة انسانها به شدت تشنه تعریف و تمجید هستند. جنبه های مثبت افرادی را که با آنها سروکار دارید پیدا کنید و بدون بخل¬ورزی صفات مثبت آنها را تعریف و تمجید کنید.
 اغلب یا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غریزه «حب نفس‏»، دوست دارند که مورد توجه و عنایت قرار بگیرند. توجه به این نیاز، درحدى که به افراط کشیده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغییر رفتار یا ایجاد «انگیزه عمل‏» در انسانهاست.
وقتى کسى را مورد تشویق قرار مى‏دهیم و به خاطر داشتن صفتى‏یا انجام کارى مى‏ستاییم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءکرده‏ایم. این هم، جاذبه و محبت مى‏آفریند، هم، نیت و انگیزه پدیدمى‏آورد یا تقویت مى‏کند.
همچنان که از لفظ تشویق نیز برمى‏آید، به معناى «بر سر شوق‏آوردن‏» و «راغب‏ساختن‏» در ماهیت تشویق نهفته است. این کار، نیازمند شناخت‏ما از روحیات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازویژگیهاى روحى فرد مورد تشویق به طور خاص است. در تشویق، باید از لفظ، شیوه و برخوردى استفاده کرد که در درون شخص، شوق ونیت و علاقه ایجاد کند و این محرک درونى، او را به تلاش بیرونى وادارکند، نه اینکه صرفا یک «تحریک بیرونى‏» باشد.
بعضى خصلت «تشویق دیگران‏» را ندارند و به دلیل خودخواهى، غرور، حسد یا هر عامل دیگر، هرگز زبان به ستایش و تمجید ازخوبیهاى دیگران نمى‏گشایند و گفتن یک کلمه تشویق‏آمیز، برایشان‏بسیار سنگین است، هرچند خودشان پیوسته دوستدار آنند که موردتشویق دیگران قرار بگیرند. برخى هم به گونه‏اى تربیت‏شده‏اند که براحتى زبان به تعریف ازدیگران و خوبیهایشان مى‏گشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشان‏سنگین نیست، بلکه از این کار، لذت هم مى‏برند. و... چقدر تفاوت‏میان این دو گونه افراد است!
داشتن زبان و لحن تشویق‏آمیز، موهبتى خدایى است. نشان کمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشویق، درنیکان و نیکوکاران، زمینه بیشتر براى «عمل صالح‏» پدید مى‏آورد ونسبت‏به بدان و بدیها، اثر غیر مستقیم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى میان نیک و بد فرقى گذاشته نشود و به شایستگان فرزانه وفداکار و فرومایگان تبهکار به یک چشم نگاه کنند، این عامل سقوط‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مایوس و دلسرد مى‏شوند وفاسدان جرات و گستاخى مى‏یابند. این مضمون کلام حضرت على علیه السلام است که در عهدنامه‏اى که به مالک‏اشتر نخعى نوشت، او را به این‏ارزشگذارى و بهادادن به نیکان صالح فرمان داد:«لا یکونن المحسن و المسیئ عندک بمنزلة سواء، فان فى ذلک تزهیدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدریب لاهل الاسائة‏»15
اى مالک... هرگز «نیکوکار» و «بدکار» نزد تو یکسان و در یک‏جایگاه نباشند، چرا که در این کار، بى‏رغبتى نیکوکاران در امرنیکوکارى است، و ورزیدگى و شوق بدکاران براى بدى است.
تفاوت‏گذاشتن میان نیک و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه‏تنها با «عدالت‏» منافاتى ندارد، بلکه سوق‏دادن جامعه به سوى‏صلاحیتهاست و ارج‏نهادن به نیکها و نیکان است. این تفاوت رفتاربه‏خاطر تفاوت عمل دیگران، هم در محیط خانه و میان فرزندان قابل‏عمل است، هم در محیط درسى و میان دانش‏آموزان و دانشجویان. هم‏نسبت‏به کارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف دیگر. هم در بحث تنبیه و توبیخ، هم در مقوله ستایش و تشویق، بایدتناسب میان «عمل‏» و «میزان تشویق‏» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون این تناسب، یا افراط مى‏شود یا تفریط، و هر دو زیانباراست. البته هر یک از این زیاده‏روى یا کوتاهى در تشویق و ستایش هم‏ریشه‏ها و عللى دارد.
على علیه السلام مى‏فرماید:«الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عى او حسد». 16
 
ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و کم گذاشتن و کوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى یا حسادت‏است.
این سخن، ضمن تاکید بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفریطرا در این مساله یادآور مى‏شود و به ریشه آن هم اشاره دارد. زیاده‏روى‏در مدح، یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش کارها و اشیاء سرچشمه‏مى‏گیرد، یا نشانه روحیه چاپلوسى و نوکرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت امیر علیه السلام در سخنى دیگر مى‏فرماید:«اکبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»17
 بزرگترین نادانى، زیاده‏روى در ستایش یا بدگویى است.
هرچند سخن از تشویق است، ولى مدح و ستایش نیز، یکى ازجلوه‏هاى تشویق و روشهاى رغبت‏آفرینى در افراد به شمار مى‏آید.
از آنجا که تشویق، براى انگیزش به کار نیک است، اگر کمتر از«ارزش کار» و «فضیلت صفات‏» باشد، موجب کم‏اهمیت جلوه یافتن آن‏کار و صفت مى‏گردد. مثلا اگر یک دانش‏آموز، پس از یک سال تلاش‏پیگیر در امر تحصیل و داشتن معدل «بیست‏»، فقط با یک «بارک‏الله‏» و«احسنت‏» تشویق شود، روحیه خود را از دست مى‏دهد، یا اگر در برابرفداکارى عظیم و ایثار چشمگیر یک انسان وارسته، تنها به ستایش‏مختصرى اکتفا شود، حق او ادا نشده است. برعکس، اگر در برابر کارنیک کوچکى عظیمترین تشویقها به عمل آید، مثلا در یک جلسه و دریک مسابقه حضورى براى کسى که یک پرسش عادى را فى‏المجلس‏جواب داده، یک «سفر حج‏» جایزه بدهند، این نیز بدآموزى دارد، هم‏ارزش آن جایزه لوث مى‏شود، هم براى آنان که با تلاش بیشتر، شایستگیهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشویق‏قرار نمى‏گیرند، دلسرد و مایوس مى‏کند.
ب: افرادرا بانام نیک صدا زدن 
اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .
پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.
غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .
سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.
ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد
درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »
بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید
 ج:  اظهار علاقه کردن به اطرافیان
ابراز علاقه به مخاطب  نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :
  اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شویدو صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند  پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!
برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین  پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .
برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند  به طریقی از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی  در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .
و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .
  3- سود و منافع دیگران را در نظر گرفتن
ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.
اقا، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏علیه‏السلام است که فرمود:  مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند». 18
این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می‏گیرد
بنابرین در هر ارتباطی منافع دیگران را در نظر بگیرید خصوصاً وقتی که این ارتباط برای رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده­اید که چیزی به کسی می دهید از او چیزی نخواهید. تا منفعتی برای طرف مقابل در نظر نگرفته­اید، از او درخواستی نکنید.

برج میلاد از اغاز تا پایان

يك گروه كارشناسي‌، برخي مقادير‌، اوزان و مواد به كار رفته در احداث برج ميلاد را به مقياس‌هايي ملموس تبديل كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، ارتفاع كل برج‌ 435 متر و معادل 5/1 برابر ارتفاع برج ايفل در فرانسه است‌. 

وزن برج ميلاد‌ 161 هزار تن است و زيربناي آن به اندازه 5/5 زمين فوتبال است.

ارتفاع‌ 315 متري شفت بتني برج نيز برابر با ارتفاع يك ساختمان 105 طبقه است و دكل آنتن برج ميلاد نيز با 120 متر طول‌، معادل ارتفاع يك ساختمان 40 طبقه است.

وزن كل سازه 161 هزار تن و معادل وزن 3 هزار و 578 تانك است‌. لابي برج نيز با زير بناي 15 هزار مترمربع معادل 3 زمين فوتبال و زير بناي 12 هزار متر مربعي رأس سازه نيز برابر با‌ 5/2 زمين فوتبال است.
230 كيلومتر كابل در احداث برج به كار رفته كه طول آن معادل مسافت تهران ـ شمال است‌. 25 كيلومتر نيز متراژ لوله مصرفي در برج ميلاد است كه چيزي مساوي با 5/4 برابر ارتفاع قله دماوند محاسبه شده است.
2 برابر محيط كره زمين نيز مقياس به دست آمده براي 80 هزار كيلومتر مسافت طي شده با آسانسورهاي كارگاهي برج ميلاد است.
9 هزار چراغ و 100 هزار پيچ نيز از ديگر مواد مصرفي در ساخت برج ميلاد است كه با يك ميليون و 300 هزار نفر روز در اين پروژه به كار رفته است.

همچنين ميانگين سني مهندسان پروژه برج ميلاد 31 سال عنوان شده است و 40 هزار نفر نيز از ابتداي زمان احداث تا‌كنون از اين برج ديدن كرده‌اند..



 


 
 
 
  
 
 
 
 
 
 
  
 
    
 
 
 
  
 
  
  
 
 
 
 
  
  
 
 
 
  
 
 
 
 

تکات مفید در مورد خوش تیپ شدن اقایان

به لباس‌های روزانه اهمیت بدهید

پوشش روزمره خیلی مهم است. بعضی‌ها فكر می‌كنند چون اسم روزمره به این لباس‌ها داده می‌شود نباید توجه زیادی به آن‌ها كرد. دقیقا برعكس است؛ روزمره یعنی یك بخش خیلی مهم از زندگی. پس برای انتخاب لباس‌های‌تان وقت بگذارید. برای ایجاد یك تغییر خوب از تی‌شرت‌های رنگی استفاده كنید. اگر نوجوان شما اهل برند و به قول خودشان مارك بازی است، يادتان باشد برندهايي را به او معرفي كنيد كه تنوع رنگي در آن‌ها وجود دارد. البته بهتر است طوري رفتار كنيد كه در ذهن آن‌ها رنگي و متناسب بودن بر برند بودن، ارجحيت پيدا كند.



نوجوان ساده: نوجوان خوش‌پوش

نوجوان هستید و می‌خواهید خیلی خوش تیپ به‌نظر بیایید؟ قبول. خوش تیپ باشید اما در ظاهرتان اغراق نكنید. 

خیلی از پسرهای نوجوان دوست دارند مثل آدم‌های مشهور به‌نظر بیایند. آن‌ها سعی می‌كنند ظاهرشان را هم شبیه آدم‌های خاص بكنند. بزرگ‌ترها! به آن‌ها یاد بدهید‌، برای متفاوت بودن نیازی نیست كه خودشان را عجیب و غریب درست بكنند.

اگر قرار است خیلی تغییر بكنند نهایتا از 3رنگ متفاوت در پوشش شان استفاده كنند و نه بیشتر. نكته دیگر راجع به ساعت‌ آن‌هاست.

 استفاده از ساعت‌های خیلی بزرگ كه به طبع خیلی جلب توجه می‌كنند و حتي بیشتر از این كه توجه دیگران را به آن‌ها جلب بكند باعث تعجب‌شان خواهد شد.



واكنش‌های واقعی

دنبال واكنش‌های واقعی باشید، خیلی‌ها نظر واقعی‌شان را راجع‌به ظاهرتان نمی‌گویند. خیلی‌ها مخفی‌اش می‌كنند، بعضی‌ها هم برای خوشایندي شما از تیپی كه ممكن است به‌نظرشان مزخرف بیاید، تعریف می‌كنند. دنبال آدم‌هایی باشید كه با شما صادق هستند یا این كه خیلی رك از آن‌ها خواهش كنید نظر واقعی‌شان را به شما بگویند.

 البته جنبه‌خودتان را هم بالا ببرید، نه این كه دوست‌تان نظرش را بگوید و بعد دوستی‌تان به هم بخورد!

 از آرایشگرتان بخواهید نظرش را در مورد مدل مویی كه پسندیده‌اید بگوید. ممكن است قبل از كوتاه كردن موهای‌تان بفهمید این مدل نه تنها به شما نمی‌آید بلكه چهره‌تان را زشت می‌كند. پس به‌دنبال نظرات واقعی باشید، فرقی نمی‌كند از چه كسی. یك تلنگر از یك دوست، یكی از اعضای فامیل یا یكی از همكاران می‌تواند شما را از خطر بدپوشی نجات بدهد. 

اگر دوستان تان با شما رك نيستند به سراغ اينترنت برويد. ببينيد تيپ كلي تان به كدام يك از بازيگران يا مشاهير خوش پوش نزديك‌تر است. پس همان طوري لباس بپوشيد.



تی‌شرت تبلیغاتی ممنوع!

وقتی یك تی‌شرت با یك لوگوی بزرگ تبلیغاتی می‌پوشید شبیه یك بیلبورد تبلیغاتی متحرك به‌نظر می‌رسید! دور اینگونه تی‌شرت‌ها را خط بكشید. در عوض به‌دنبال تی‌شرت‌های كلاسیك با یقه‌های هفت بروید‌ یا تی‌شرت‌هایی با طرح‌های زیبای هنری. این روزها لباس‌هایی با خطوط فارسی گزینه‌های زیبا و با اصالتی هستند كه می‌توانند حال‌و‌هوای تازه‌ای به تیپ شما ببخشند. 



لباس‌هایی نه تنگ و نه گشاد

بهترین پیشرفتی كه می‌توانید برای ظاهرتان ایجاد كنید داشتن یك انتخاب هوشمندانه و با دقت است، انتخاب لباس‌هایی كه كاملا اندازه‌تان هستند. 

بیشتر آقایان، به‌خصوص آقا پسرها، لباس‌هایی می‌پوشند كه برای‌شان گشاد یا حتی خیلی گشاد هستند! مطمئن شوید كه لباس‌تان درست هم سایز خود شماست و نه خیلی تنگ و نه خیلی گشاد باشد. لباس‌های خیلی گشاد یا خیلی تنگ تبدیل به یك بیماری مسری شده‌اند! مراقب باشید!



به فروشنده‌ها اعتماد نكنید

هیچ وقت تنها به خرید نروید زيرا به حرف فروشنده‌ها نمي‌شود اعتماد كرد. بیشتر آن‌ها خیلی كاری ندارند كه این لباس به شما می‌آید یا نه. آن‌ها به فكر فروش و سود خودشان هستند، شما هم به فكر سود خودتان باشید. یكی از دوستان خوش‌پوش و مورد اعتمادتان را با خودتان به خرید ببرید؛ كسی كه مطمئن هستید با استفاده از نظراتش می‌توانید خوش‌پوش باشید. 



همیشه دقت كنید

در نهایت باید بگویم نگران نباشید! حتی اگر در مورد پوشش‌تان اشتباه هم بكنید زمین هم‌چنان به گردش خودش ادامه خواهد داد. از خانه بیرون بروید، به فروشگاه‌های خوب سر بزنید، با آدم‌های خوش تیپ ارتباط برقرار كرده و به ظاهرشان توجه كنید اما دقت كنید، ببینید آیا مدل مویی كه آن را روی سر فلان آقا دوست دارید به شما هم همان‌قدر می‌آید؟ 

بستن شال‌گردن كه فلان دوست‌تان را خیلی خوش تیپ كرده برای گردن شما مناسب است یا این كه گردن كوتاهی دارید و نباید از شال گردن استفاده كنید. همه چیز را با هم در نظر بگیرید و مطمئن باشید هر چقدر به خوش‌پوشی‌تان اهمیت بدهید به‌خودتان اهمیت داده‌اید.



یا تمام رسمی یا تمام اسپرت

لباس‌هایی كه بالا تنه را می‌پوشانند باید با لباس‌هایی كه پایین بدن را می‌پوشانند هماهنگی داشته باشند. جالب نيست یك پسر نوجوان یك سوئی‌شرت گشاد و اسپرت را با یك شلوار پارچه‌ای هماهنگ كند یا یك بالا تنه كاملا رسمی را با یك شلوار جین همراه كند. اگر قرار است لباس اسپرت بپوشید سعی كنید تمام ظاهر شما اسپرت باشد. اگر هم قرار است‌، یك ظاهر رسمی را انتخاب كنید، از پیراهن و كت‌تان گرفته تا شلوار باید كاملا رسمی باشد.



 كفش تمیز و براق

برای كفش‌های‌تان خوب خرج كنید و خوب هم وقت بگذارید. كفش‌ها بخش ناطق تیپ شما هستند! بله، آن‌ها به راحتی با بیننده حرف می‌زنند و معمولا اولین بخش ظاهر شما هستند كه به‌خصوص خانم‌ها به آن توجه می‌كنند. پس سعی كنید كفش‌های‌تان همیشه تمیز باشند و از تمیزی برق بزنند. آن‌ها را به موقع واكس بزنید. حتی اگر بهترین لباس‌ها را پوشیده باشید و همه لباس‌های‌تان تمیز و اتو كشیده باشند، یك كفش كثیف می‌تواند به راحتی آب خوردن همه این‌ها را از بین ببرد. حیف است كه برای یك واكس 5 ‌دقیقه‌ای كل ظاهرتان را زیر سوال ببرید‌، پس حواس‌تان حسابی به كفش‌ها جمع باشد.



صندل‌و‌جوراب نپوشید

آقایان! صندل‌ها درست مثل كفش‌ها نشان‌دهنده سلیقه شما هستند اما لازم است یك نكته را همیشه درنظر داشته باشید، صندل شما حتی اگر زیباترین و ‌آراسته‌‌ترین مدل بین مدل‌های ارائه شده سال باشد پوشیدن آن به همراه جوراب می‌تواند همه چیز را تنها ظرف مدت چند ثانیه خراب كند! پوشیدن جوراب فقط مخصوص كفش‌هایی است كه جلو بسته بود. یا این كه مخصوص ورزش هستند. در غیر این صورت پوشیدن جوراب به همراه صندل‌تان یكی از فجایع دنیای مد به حساب می‌آید. هیچ كس دلش نمی‌خواهد زیر آن صندل‌های آراسته جورابی را ببیند كه احتمالا به خاطر جلوباز بودن كفش كثیف هم شده؛ باور كنید.



لباس‌هایي بخريد كه دوست‌شان داريد

به حراج‌های آخر فصل اعتماد نكنید. خیلی از افراد وقتی می‌بینند فروشگاهی حراج گذاشته بدون این كه واقعا به چیزی احتیاج داشته باشند وارد می‌شوند و یك دفعه می‌بینی با چند كیسه لباس بیرون می‌آیند. این اتفاق در مورد حراج برندها هم اتفاق می‌افتد. آقایان! چیزی را صرفا به این دلیل كه مارك‌دار است و ارزان شده، نخرید. لباس‌هایی را بخرید كه دوست‌شان دارید و می‌دانید كه آن‌ها را می‌پوشید، نه این كه نرسیده به خانه پشیمانی سراغ‌تان بیاید. درنظر داشتن این نكته شما را از خرج كردن یك عالم هزینه غیر‌ضروری نجات می‌دهد. باور كنید!



كیفیت به جای مارك

برند بازها موقع خرید یك سوال ساده را مرتب از خودشان بپرسند: «اگر مارك این برند روی این لباس نبود، آن را می‌خریدم؟» واقعیت این است كه خیلی‌ها فقط به‌خاطر مارك یك لباس سراغش می‌روند. شكی نیست كه خیلی از برندها جنس‌های با كیفیت و مرغوبی دارند اما خیلی‌های‌شان هم صرفا اسم و رسمی به هم زده‌اند. دنبال مارك‌ها نباشید. به‌دنبال پارچه‌های مرغوب باشید كه به حفظ سلامت‌‌تان هم كمك می‌كنند. ببینید آیا واقعا مدل و طراحی آن لباس را دوست دارید. اگر پاسخ شما منفی است همان لحظه فروشگاه را ترك كنید.



برای ظاهرتان وقت بگذارید

برای ظاهرتان زمان و پول بیشتری را صرف كنید. لباس‌های شما وسیله ارتباطی شما با جهان خارج است. لباس‌های‌تان نشان‌دهنده شخصیت و طرز فكرتان هستند. پس هیچ عیبی ندارد اگر برای‌شان پول خوبی خرج كنید و وقت زیادی بگذارید. مرتب ظاهرتان را چك كنید. ببینید كدام لباس‌ها را با هم بپوشید بهتر است. همان‌قدر كه به تحصیلات، روابط و شغل‌تان اهمیت می‌دهید، به پوشش‌تان هم اهمیت بدهید. پوشش بد می‌تواند موقعیت‌های زیادی را از شما بگیرد. بر عكس، یك ظاهر آراسته و زيبا می‌تواند موقعیت‌های زیادی را در اختیارتان بگذارد، پس هیچ‌وقت قدرت پوشاك را دست‌كم نگیرید.



خوش تیپ‌تر از رئیس؛ هرگز!

یك پله عقب‌تر باشید: همیشه درنظر داشته باشید كه كجا مهمان هستید و میزبان‌تان چه كسی است. اگر همیشه حوا‌س‌تان به موقعیت باشد، می‌توانید بهترین لباس‌ها را برای پوشیدن در آن موقعیت انتخاب كنید. یادتان باشد اگر نمی‌دانید قرار است با چه جور آدم‌هایی مواجه شوید، بهتر است كمی رسمي‌تر باشید، مثلا از یك كت ساده روی لباس‌تان استفاده كنید و در نهایت یك نكته را به یاد داشته باشید كه احتمالا می‌تواند نجات‌تان بدهد؛ همیشه از افراد مافوق‌تان یك پله عقب‌تر باشد. مثلا اگر برای مصاحبه كاری می‌روید بهتر از رئیس‌تان لباس نپوشید! از ما گفتن بود!



جزئیات ساده اما تاثير‌گذار

هیچ‌وقت قدرت جزئیات را دست‌كم نگیرید. هماهنگی كل ظاهرتان به كنار، جزئیات هم به همان اندازه مهم هستند. جزئیات می‌توانند نشان‌دهنده ویژگی‌های خاص شخصیتی شما باشند. جالب است كه این موارد جزئی اغلب تنوع بالایی دارند. یك دستمال گردن زيبا یا یك دكمه سر دست زیبا می‌تواند حسابی حال و هوای ظاهرتان را عوض كند و خوش‌سلیقگی شما را به همه نشان بدهد. یادتان باشد جزئیات از اولین مواردی هستند كه در ظاهرتان مورد‌توجه قرار می‌گیرند، پس اولین كسی باشید كه به آنها خوب توجه می‌كند.



4 نكته ساده، اما مهم
این نكات را برای داشتن ظاهری آراسته رعایت كنید

  •    موهای همیشه كوتاه
موها بیشترین تاثیر را روی چهره افراد می‌گذارند. سعی كنید همیشه موهای‌تان را كوتاه و مرتب نگه دارید؛ موهای كوتاه به چهره شما نظم و انضباط می‌دهد. به‌خصوص اين‌كه سعی كنید همیشه موهای پشت گردن‌تان را اصلاح كنید چون تصویر ناخوشایندی را برای بیننده ایجاد می كنند. برای گرفتن وقت آرایشگاه هیچ‌وقت تنبلی نكنید. این كه هر چند وقت یك‌بار به آرایشگاه بروید به سرعت رشد موهای‌تان بستگی دارد اندازه موهاي‌تان هر چقدر كه هست قبل از این كه قیافه‌تان را نامرتب كند كوتاهش كنید.

  •   شلوارهای مناسب
شلوارهای پارچه‌ای گزینه‌های مناسبی برای تیپ‌های مردانه هستند‌ اما حوا‌س‌تان به قد شلوار باشد. اگر قد این شلوارها خیلی بلند باشد یا چند سانتی متری بالای كفش قرار بگیرد یكی از بدترین ظاهرهای ممكن را برای‌تان ایجاد خواهد كرد. این نكته در مورد شلوارهای جین هم صدق می‌كند. شلواری كه پشتش ریش ریش شده، آن هم از بس كه بلند است و روی زمین كشیده می‌شود اصلا زیبا نیست.

  •   شال‌گردن رسمی
برای موقعیت‌های رسمی شال و دستمال‌گردن‌های آراسته گزینه‌هایی هستند كه ظاهر شما را از این رو به آن رو می‌كنند به‌شرطی كه گردن شما بلند و كشیده باشد. برای آدم‌هایی كه غبغب دارند و گردن‌شان كوتاه است استفاده از دستمال گردن به هیچ وجه توصیه نمی‌شود چون گردن‌شان را بیشتر از آنچه واقعا هست، كوتاه نشان می‌دهد.

  •   خوش‌بو باشید
هیچ‌چیزی به اندازه یك ادكلن خوش‌بو نمی‌تواند تیپ یك مرد را كامل كند. عطرها معمولا برای شخصیت‌های مختلف ساخته می‌شوند. یك عطر می‌تواند تداعی‌كننده اعتماد به نفس باشد و عطر دیگر تداعی‌كننده اجتماعی بودن. با توجه به شخصیت‌تان سراغ عطرها بروید. برای عطرهای‌تان خوب خرج كنید. بعضی از عطرها بعد از چند ساعت بوی‌شان از بین می‌رود و از آن بدتر بعضی‌های‌شان بدبو می‌شوند. عطرهای‌تان را از فروشگاه‌های شناخته شده بخرید و به‌دنبال آن‌هایی باشید كه امتحان‌شان را پس داده‌اند. 

اسمس های خنده دار

غضنفر خرش می میره ، مردم میگن بریم برای شوخی بهش تسلیت بگیم
وقتی میرن غضنفر میگه : اصلا فکر نمی کردم خر من این همه فامیل داشته باشه !

من موندم حضرت نوح کجا زندگی میکرده که همه نوع حیوون اونجا بوده
بابا خب مثلا پنگوئن و زرافه و خرس پاندا که تو یه اقلیم نمیگنجند.
یا اینکه سر راه رفته قطب شمال و چین؟!!
احتمالاً هماهنگ کرده مثلاً فلان ساعت سرِ کانالِ سوئز باشید ...!!
واقعنا تا حالا بهش فکر نکرده بودم

پــــــــسر : عشقم رمز فیسبوکت چیه ؟!

دخــــــتر : تاریخ روزی که باهم دوست شدیم !

پـــــــسر : بیخیال من بهت اعتماد دارم عزیز دلم !!!!! :)))))

لذتی که در “کوفت” گفتن مامان هست در “قربونت برم” هیچکس نیست
والااااا بخدا..

انقدر که موبایلم ساکته

اگر یه موقع یکى زنگ بزنه گوشیم به جاى زنگ خوردن هول میشه سرفه میکنه !


ازین سوتی ها ندید صلوات :))))

رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﯾﻨﺴﺘﻮﻥ ﺑﺪﻩ
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ : ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺭﻩ ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﭽﻢ ﮔﻠﻮﺵ ﺍﺫﯾﺖ ﻧﺸﻪ
ﺑﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ،
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ
ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ من ﭼﯽ ﺷﺪ |: ؟

ازینکه بعضیا به سمتت نمیان ناراحت نشو...
ایراد ازتو نیست!مگس هم هیچوقت سمت گل نمیره!
همیشه میره سمت یه ع....ن....ی،مثل خودش!
بهله"!اینجوریاس!


ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻣﺎﻏﺘﻮ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﮐﺮﺩﯼ،ﻟﻨﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ،ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺗﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷﺘﯽ و ناز شدی!

مﻦ ﯾﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺶ؟ :))

والااااااا :|

ايوب را گفتند صبر از كه آموختي ، گفت: از اينترنت ايران

والااااااااااااااااااااا بخدا


آیا میدانید فقط یه ایرانی میتونه هر چی که افتاده زمین با فوت ضد عفونی کنه ؟؟؟
لا مصب فوت نیست که کلره !!!


اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده....
.
.
.
.
عاشق نشده احتمالا بساز بفروشه داره درختا رو قطع میکنه کصافط....


پسرا 18 ماه میرن خدمت...

18 سال تعریف میکنن.

لامصبا همه هم قهرمان پادگان بودن ...

والاااااااااااا

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻣُﺮﺩﻡ
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻧﯿﺎﯾﻦ ﺧﺘﻤﻢ |: ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ
ﻣﯿﺮﻩ :|

فکر کن دخترا برن جبهه:
نیلوفر اون پسره رو بکش؛ نه خشگله گناه داره!
سارا اون خشاب ها رو پر کن؛ وایستا لاکم خشک شه!
نازنین پس چرا شلیک نمیکنی؟ بذار موهامو ببندم!
مریم فردا میریم خط مقدم؛ ای وای من چی بپوشم؟

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ

ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ!

یه بارم مثل سوباسا به داداشم زُل زدم تا با ذهنم باهاش حرف بزنم

بهم گفت چیه مثل بز زُل زدی؟

فهمیدم بیشتر باید تمرین کنم 

توی سایتی نظر سنجی گذاشته بودن پرسیده بودن:

کدوم سوغاتی از کدوم شهر رو خیلی دوست دارید؟

اکثر اونایی که شرکت کرده بودن زده بودن

LCD از بانه یعنی من عاشق این هموطنانمونم!

ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭼﺘﻪ؟ ﺳﺮﺩﺗﻪ؟ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻐﻠﻢ؟
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﻟﺸﺘﻢ!


یارو سیم کارت دوقلو میخره بایکیش ب خودش اس میده سلام عزیزم دلم برات تنگ شده با اون یکیش جواب میده ببخشید شما؟
مطالعات انجام شده نشان می دهد 89 % بی وفایی ها به علت کمبود شارژ است!

چو عضوی ززنها شود آشکار / دگر مرد ها را نماند قرار / به جز قوم شوهر که ویرانگرند / بنی آدم اعضای یکدیگرند

دیرین دیرین دیرین دیرین
بی ذوق ، با احساس بخون آهنگ پلنگ صورتیه

پسرک/دخترک مرگ مغزی بود ، هر روز قلبش را اهدا میکرد …

یه وقتایی لازمه از گوشیمون بشنویم “مشترک مورد نظر آدم نمیباشد … لطفا قطع کنید”

دوست داشتن تو لیاقت نمی خواهد …
مثل نخ کردن سوزن “اعصـــــــــــاب” می خواهد …

بهم میگفت با دنیا عوضم نمیکنه !
راست میگفت !!! با دنیا نه ، با یکی دیگه عوضم کرد !


یکی بود لامصب با صد نفر بود …
به پشتکارش تبریک میگم !

عشق هایی که از پشت پنجره ماشین شروع میشه ، پشت پنجره خونه تموم میشه …

اسمس های عاشقانه

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت 
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...
مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی
چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

اینو میدونن تودنیا همه
هرچی از تو بنویسم کمه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

fekr nakon az khateram to rafti hanozam to yade man neshasti rafti ama khateratet injast toyi ke ghalbe mano shekasti lahzehaye khobe ba to bodan hamishe to khateram mimone oon hame sedaghato yek rangi oon hame harfaye asheghone...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد 
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد


غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

 اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


چگونه استعدادهای خود را کشف کنیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث انتخاب رشته، بحث تغییر رشته از مقطع لیسانس به فوق لیسانس یا حتی بحث تحصیل در یک رشته و اشتغال در یک حوزه کاری کاملاً متفاوت و غیر مرتبط؛ این­ها مواردی است که ما زیاد می­بینیم و در این زمینه سؤال­های ما خیلی زیاد است. معمولاً هم نسل جوان ما به این قضایا که می­رسند حقیقتاً در می­مانند. یعنی این چند سؤال را در مقابل خودشان می­بینند که:

یک آیا اصلاً تحصیل دانشگاهی مفید هست که ما ادامه بدهیم؟ این سؤالی است که بچه­هایی که در مقطع کارشناسی هستند عمدتاً از خودشان می­پرسند چون وقتی وارد دانشگاه می­شوند متوجه می­شوند دانشگاه اصلاً آنی نبوده که این­ها انتظارش را داشتند. عمدتاً این­جوری است و به این نتیجه می­رسند و حتی احساس می­کنند سرشان کلاه رفته و دانشگاه این­قدر ارزش کنکور دادن و زحمت کشیدن و درس خواندن را نداشت. به همین خاطر می­پرسند که آیا تحصیل در دانشگاه کار مفیدی است و می­ارزد برای آن این­قدر عمر و انرژی بگذاریم؟ آیا این رشته­ای که ما قبول شدیم  و معمولاً آن رشته­ای که قبول شده­ایم، آنی نبوده که ما دوست داشتیم و به واسطه­ی انتخاب رشته­ی کامپیوتری و نمره­ای که آوردیم و سؤالی که در کنکور اشتباه فهمیدیم، رتبه­ام یک عددی شده است و بعدش حالا ما یک رشته­ای را زدیم و یک چیزی را قبول شده­ایم. یعنی کمتر کسی را پیدا می­کنی که در رشته­ای که مورد علاقه­اش بوده، قبول شده باشد. به همین خاطر این بچه­ها این سؤال را می­پرسند که آیا در این رشته­ای که هستیم اگر ادامه تحصیل بدهیم می­ارزد؟ یا رشته­امان را عوض کنیم؟ و چون عمدتاً ناراضی­اند از کیفیت دروس، از رشته­ی خودشان ناراضی­اند، رشته­اشان ارضایشان نمی­کند، به سؤالات جدی­اشان جواب نمی­دهد، با آن رشته راحت نیستند، از آن لذت نمی­برند، حس می­کنند که باید تغییر رشته بدهند و بروند در یک دروس دیگری احساس رضایت و لذت و ارضا شدن علمی را جستجو کنند و متأسفانه از آن­جایی که اکثریت بچه­های درسخوان ما، بچه­هایی که معدل­های بالایی دارند در دوره­ی راهنمایی، به صِرف معدل بالا، راهنمایی می­شوند به رشته­ی ریاضی و فنی و بعداً علوم تجربی و عمده­ی تمایل به تغییر رشته در فارغ­التحصیلان و دانشجویان رشته­های فنی و بعداً تجربی مشاهده می­شود. من هنوز کسی را ندیدم که بخواهد از علوم انسانی به علوم فنی تغییر رشته بدهد. حتی اگر از لحاظ قانونی این کار شدنی باشد، تمایلی نیست. اما تمایل این­که دانشجوی فنی بخواهد علوم انسانی بخواند، فوق­العاده زیاد است.

* علت اصلی تمایل دانشجویان برای انتخاب رشته

این مشکل یک علت اساسی دارد، آن این است که آن فردی که مثلاً فارغ­التحصیل رشته­ی فنی است یا دانشجوی سال­های آخر دوره­ی مباحث فنی و علوم پایه است، یک ویژگی دارد. ویژگی­اش این است که تا آن لحظه در هیچ بعدی از ابعاد زندگی­اش خودش تصمیم گیر نبوده است. یعنی خیلی ساده این­طور می­شود مثال زد: عمده­ی دانشجویان فنی و علوم پایه­ی ما حتی کسانی که در رشته­های جذاب تحصیل می­کنند – برق، عمران و امثال آن­- این­ها  را جریان روزگار آورده است به این­جایی که هستند، خودشان اصلاً هیچ نقشی نداشته­اند. دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند رشته­ی ریاضی را در دبیرستان بخوانند، دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند کنکور بدهند، دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند دانشگاه و این­ها به خاطر جو موجود و فضای موجود مثل یک قطعه چوب که در رودخانه­ای قرار بگیرد، حتی رودخانه رفته، این­ها را با خودش برده، این­ها تصمیم گیر نبوده­اند. در یک جریان شناور شده­اند و این جریان آن­ها را یک جایی برده. حالا این جایی که هست ممکن است برای یک عده­ی بسیار قلیلی جای مطلوبی باشد.

 

خوب، حالا برای این­که این وضعیت را کاملاً درک کنیم چند مقدمه لازم است:

 

۱- در مقدمه­ی اول  ما یک تقسیم بندی سه­گانه­ای داریم در بحث اشتغال. این تقسیم­بندی سه­گانه در زبان­های فرنگی بیشتر دقیق است. فرقی که در زبان انگلیسی ببین job و work وجود دارد در زبان فارسی این­قدر دقیق نیست بین کار و اشتغال. این تقسیم­بندی این را می­گوید که:

دسته­ی اول آدمی است که اگر کاری را انجام دهد، برای امرار معاش فقط، برای این­که پولی بدست آورد و زندگی­اش را بچرخاند، رابطه­ی این آدم با این کار، رابطه­ی نفرت است، رابطه­ی گریز. از باب مجبوری آمده، این کار می­تواند هر چیزی باشد، حتی کار بسیار شیک و پر درآمدی باشد اما این فرد در این کار عمرفروشی می­کند. عمرش را می­گذارد و فقط پول می­گیرد. ممکن است این کار خیلی پر درآمد باشد، ممکن است این کار خیلی برای بقیه جذاب باشد، اما برای این آدم هیچ جذابیتی ندارد. چرا و چون با توانمندی­ها و اعتقاداتش سازگاری ندارد. مثلاً فرض کنید یک آدم  مسلمان توانایی خوش­نویسی دارد، اصلاً علاقه به خوش­نویسی دارد، بعد این آدم به خاطر دغدغه­ی مالی مجبور می­شود برود در ساختن یک بنای ساختمان کلیسا کارگری کند. این آدم هیچ انگیزه­ای ندارد و اصلاً مدام ساعتش را نگاه می­کند، منتظر است پایان ساعت کار بیاید، دستمزدش را بگیرد و برود. خوب این آدم همیشه می­گردد دنبال این­که از این زندان نجات پیدا کند. این کار برای این آدم زندان است. نه لذتی در آن دارد، نه ابتکاری، نه ذوقی، نه خلاقیتی. چون آن کار نه با توانایی­هایش سازگار است و نه با اعتقاداتش. این آدم در واقع دارد مرده­شویی می­کند. این آدم بی­علاقه بی­علاقه است. بی­انگیزه است.

دسته­ی دوم  - که اکثر آدم­های روزگار ما از این دسته­اند – برای جمعه می­میرند. چون جمعه روز استراحت است و از شنبه متنفرند چون شنبه روزیست که یک هفته کار پیش رویشان است. دوباره باید یک هفته محل کار و کار را تحمل کنند. کاری که اگر جای دیگر پیدا شود و با درصدی مزد بیشتر، لحظه­ای برای این کار باقی نمی­مانند.

دسته­ی سوم فضایی است که در آن فضا توانایی­های فرد با کارش یکی شوند. یعنی یک خوش­نویس، که خوش­نویسی هنرش است، و توانایی­اش در خوش­نویسی است بیاید و ازش بخواهیم خوش­نویسی کن و پول بگیر. یا مثلاً آدمی از کار صنعتی لذت می­برد، توانا­یی­اش در کار صنعتی است، خلاقیتش در حوزه­ی صنعت است بگوییم بیا یک کار صنعتی بکن و پولش را بگیر. خوب این آدم هم راحت­تر است، هم لذت می­برد و احساس می­کند که مفید واقع شده­است. به همین خاطر به کارش دلبسته­تر است و کارش کیفیت بالاتری دارد. اگر به این آدم بگوییم خیلی خوب، شما بیا یک کار دیگری بکن  -  که در آن توانمندی ندارد – و حقوق بیشتری بگیر، حاضر نیست برود. کار این آدم عمرفروشی نیست. امرار معاش هست ولی عمر فروشی نیست. این آدم چون در این کار توانمندی و استعداد دارد، به کارش علاقه­مند می­شود و خودش را نشان می­دهد، خلاقیت نشان می­دهد، ابتکار نشان می­دهد، تحول ایجاد می­کند. به همین خاطر کارش او را راضی می­کند، یعنی برایش رضایت روحی – روانی پدید می­آورد. ما شاهدیم خیلی­ها هستند در کشور ما، مثلاً مشغول صنایع دستی­اند. این کار درآمد زیادی هم ندارد ولی کارش را ترک نمی­کند. یک امرار معاش مختصر است. می­گوییم چرا؟ می­گوید: ببین، من با این کار زندگی می­کنم، از این کار لذت می­برم، در این کار خلاقیتم را نشان می­دهم، هنرم را نشان می­دهم، توانایی­هایم را نشان می­دهم. من حاضر نیستم این کار را با یک کار پر درآمد که در آن توانایی ندارم عوض کنم.

دسته­ی چهارم کسانی هستند که کارشان، معاششان، توانایی­ها و اعتقاداتشان یکی است. این­ها کسانی هستند که بهترین تفریحشان کارشان است، معنای زندگی برای آن­ها کار است، این­ها همه چیزشان کارشان است. این­ها اگر ثانیه­ای از کارشان جدا باشند، این ثانیه­ی بی­معنای زندگی­اشان است. مثل این­که ما به خوش­نویسی که مسلمان معتقدی است بگوییم بیا قرآن را خوش­نویسی کن و دستمزد بگیر. این آدم خستگی نمی­شناسد، صبح و شب نمی­شناسد. ما به یک صنعتگر مسلمان بگوییم بیا در راه تقویت دینت این کار صنعتی را انجام بده که باعث تقویت حکومت دینی باشد. یکی که توانمندی نظامی دارد بگوییم بیا و در راه اعتقاداتت بجنگ، این آدم همه­ی خلاقیت، هنر و همه چیزش را پای این کار می­گذاردو از ثانیه ثانیه­ی کار کردنش لذت می­برد. 

ولی متأسفانه در جوامع مختلف، خصوصاً ایران ما تعداد آدم­هایی که اعتقادات، توانمندی­ها، و کارشان در یک راستا است خیلی کم است و به همین خاطر آدم­هایی که از کارشان راضی باشند، خشنود باشند و احساس خوشبختی کنند کم است. این یک مقدمه است.

۲- مقدمه­ی بعدی این­که هر آدم طبیعی و نرمال یک مجموعه توانمندی­هایی دارد که یکی از آن توانایی­ها و توانمندی­ها، استعداد اصلی و محوری اوست. ما این­جوری تعریف می­کنیم که انسان در واقع مجموعه­ایست از توانایی­ها ، بعد این توانایی­ها شکل­های مختلف دارد یعنی بر اثر وراثت، بر اثر تربیت خانوادگی و بر اثر محیط و فضایی که شخصیت آدم در آن شکل می­گیرد شکل پیدا می­کند، این توانایی یک شکلی پیدا می­کند. شکلی که با توانایی افراد دیگر متفاوت است. این توانایی را که شکل خاص گرفته می­گوییم استعداد. و آدم­ها استعدادهای متفاوتی دارند و علتش هم منطقی است چون جامعه نیازهای متفاوتی دارد؛ استعدادها هم متفاوتند تا بتوانند نیازهای متفاوت و متنوع را پاسخ دهند. آدم بی­استعداد وجود ندارد. هر آدمی ذر یک عرصه­ای استعداد دارد و توانمندی اصلی­اش در آن عرصه است و در چند عرصه هم توانمندی فرعی یا حاشیه­ای دارد، اما این­گونه نیست که یک آدم بتواند در همه­ی کارها وارد شود و با موفقیت. اصلاً امکان­پذیر نیست. یعنی اگر کسی بگوید من هم نویسنده­ی خوبی هستم، هم دانشمند خوبی هستم، هم آواز­خوان خوبی هستم، هم صنعتگر خوبی هستم، هم کشاورز خوبی هستم، اصلاً امکان­پذیر نیست. هر آدمی یک استعداد محوری دارد و البته ممکن است یکی دو استعداد حاشیه­ای هم داشته باشد. وقتی می­گوییم استعداد دارد یعنی اگر در آن زمینه این آدم که استعداد دارد اگر وارد شود می­تواند با حداقل تلاش بیشترین بهره­وری را بدست آورد، بیشترین ثمره را بدست آورد. و اگر در عرصه­ای که استعداد دارد تلاش کند و زحمت بکشد اصلاً نابغه خواهد شد. گُل می­کند. در دنیا، در سطح بشریت گُل می­کند.

اما عمده­ی آدم­ها نتوانسته­اند استعدادهایشان را بشناسند، به همین خاطر در عرصه­هایی مشغولند که استعداد ندارند و به همین خاطر آدم­هایی که نابغه هستند و در کارشان شاخص هستند تعدادشان همیشه کم است. عرصه­ی خلقت خدا طوری است که همه­ی آدم­ها بتوانند نابغه شوند، اما شرطش این است که این آدم­ها استعداد­های خودشان را بشناسند و در آن عرصه قدم بگذارند و تلاش کنند تا به بیشترین میزان موفقیت دست پیدا کنند و در فرهنگ دینی، خدا فقط در حوزه­ی استعداد افراد از آن­ها تکلیف می­خواهد و نه بیشتر، یعنی خدا هر توانایی که به فرد داده در آن حوزه از فرد بازخواست می­کند نه غیر از آن. می­توانیم ببینیم که خیلی از اوقات، مخصوصاً دانشجویان مذهبی با توجه به نیازی که جامعه دارد، نیازی که نظام دارد، نیازی که انقلاب دارد، در یک کاری وراد می­شوند بدون توجه به استعداد خودشان و در آن کار زحمت هم زیادی می­کشند اما به نتیجه­ی خاصی نمی­رسند، به همین خاطر از آن کار سرخورده می­شوند. حتی اگر سرخورده هم نشوند، مقاومت هم بکنند آن کار فایده­ای نخواهد داشت. یعنی ببینید، بسیاری از بچه­های فنی هستند که وارد کارهای فرهنگی می­شوند، خیلی بودجه هزینه می­کنند، عمرشان را هزینه می­کنند، زحمت می­کشند، خواب و خوراک را به خودشان حرام می­کنند اما یا کارشان به نتیجه نمی­رسد و سرد می­شوند یا کارشان به نتیجه نمی­رسد که این­ها کماکان به کارشان ادامه می­دهند که نتیجه­ی کارشان اتلاف عمر و اتلاف منابع و اسراف است و یا این­که در مجموع یک محصولات متوسط، با کیفیت فرهنگی بدست می­آید. محصول که می­گویم اعم از محصولات فرهنگی را می­گویم. یعنی حتی کسی که تدریس می­کند را هم شامل می­شود. یعنی وقتی می­گوییم تلاش منظور همه جور تلاش است، وقتی می­گوییم محصول منظور همه جور محصول است. فقط کالا نیست. یک دانشجوی فنی می­رود مثلاً مربی تربیتی می­شود، می­رود در یک مسجدی برای بچه­ها کار تربیتی می­کند، خودش را هم می­کُشد اما کارش خروجی ندارد. به او می­گوییم چرا این کار را کردی، تو که استعداد نداشتی، می­گوید استعداد مهم نیست. نظام نیاز دارد، انقلاب نیاز دارد، اسلام نیاز دارد. می­گویم اسلام به کسی که بتواند کاری را درست انجام دهد نیاز دارد. تو این کار را نتوانستی درست انجام دهی، اسلام به تو نیاز ندارد. تو در این زمینه تکلیفی نداری. خدا در حوزه­ای از تو تکلیف می­خواهد که به تو استعداد داده است. خدا می­خواهد آدم مسلمان در هر حوزه­ای وارد شد، کار را با کیفیت انجام دهد. تو که آمدی کلی بودجه، هزینه، وقت و عمر تلف کردی و یک کار متوسط انجام دادی، کار تو به­ درد اسلام نمی­خورد، کار تو آبروی دین را می­برد. به همین خاطر این­که نظام به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست، این­که انقلاب به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست اما این­که هر فردی چه استعدادی دارد کاملاً به آن فرد مربوط است. این چند تا مقدمه است.

 

قدم اول هم در انتخاب رشته چه در مقطع لیسانس چه بالاتر از آن، در انتخاب شغل و بقیه­ی انتخاب­هایی که یک فرد در جامعه­ی ما انجام می­دهد این است که استعدادهای خودش را بشناسد. بدون شناخت استعداد هر تلاشی محکوم به شکست و بی­فایدگی و بی­عاقبتی است. هر تلاشی. و به همین خاطر ما متأسفانه می­بینیم خیلی تلاش در کشور ما صورت می­گیرد اما حداقل آن­ها به جواب می­رسد. چرا؟ چون تلاش­ها دارد در عرصه­هایی صورت می­گیرد که افراد در آن عرصه­ها استعداد ندارند و دارند تلاش بیهوده و بی­حاصل می­کنند. آب در هاون می­کوبند. کارشان خروجی ندارد. من تمام دوستانی را که می­خواهند تغییر رشته بدهند را درک می­کنم. چرا؟ چون رشته خیلی راضی­اشان نکرده، این­طور نیست که این بچه­ها در درس­هایشان نمره نیاورند. حتی این بچه­ها می­توانند در همان رشته­ خودشان، در امتحان کارشناسی ارشد هم قبول شوند ولی می­شوند یک مهندس متوسط به پایین. اما نکته اینجاست که چون استعداد این­ها را ندارند در نتیجه به آن علاقه­مند هم نمی­شوند. اصلاً نمی­توانند خودشان را نشان دهند لذا نمی­توانند مفید واقع شوند. احساس بی­خاصیتی و بدرد نخور بودن می­کنند و همین باعث آن می­شود که برای فرار از این مشکلات عجیب و غریب، تنها راه چاره­اشان را تغییر رشته بدانند و چون تعلقات مذهبی یا سیاسی و غیره دارند می­روند سراغ رشته­هایی خاص مثل تاریخ و فلسفه و علوم سیاسی و علوم اجتماعی  و در کنکور این رشته­ها هم می­توانند قبول شوند اما مشکل بعدی این است که این افراد چون بدون توجه به استعداد رفتند در آن رشته­ی بعدی در کارشناسی ارشد هم عمدتاً موفق نخواهند شد. باز هم با همان مشکلاتی که در مقطع لیسانس با آن­ها روبه­رو بودند، به شکلی دیگر روبه­رو می­شوند. مگر کسانی که با آگاهی و شناخت و استعداد بروند جلو که وضعیت آن­ها فرق می­کند.

قدم اول برای انتخاب رشته­ی کارشناسی ارشد، برای تغییر رشته، برای حفظ رشته، این­که اصلاً من کارشناسی ارشد بروم یا نه، این­که بروم دکتری یا نه، این­که بروم مشغول کار دولتی شوم یا کار آزاد، که اصلاً چه کار کنم. این­ها همگی بستگی دارد به این­که شما چه استعدادی داری؟ این­که چگونه وظایف شرعی­ام را انجام دهم، این­که چگونه کار کنم خدا از من راضی باشد، تکالیفم را انجام دهم، کاملاً بستگی به شناخت استعداد دارد. تصور کنید یک نفر استعداد معلمی دارد و به عنوان یک توانایی همین آدم استعداد دارد که مثلاً شیمی بخواند، با شیمی راحت است، شیمی را خوب می­فهمد، سؤالاتی که به ذهنش می­آید در حوزه علم شیمی است. همیشه ذهنش مشغول است که چگونه می­توان یک ابتکاری، خلاقیتی، تحولی در علم شیمی انجام داد. خوب این آدم اگر استعداد معلمی هم داشته باشد وظیفه­اش آن است که برود یک استاد شیمی در دانشگاه بشود و شیمی را خوب تدریس کند. ممکن است آدم بگوید استعداد تدریس ندارم اما استعداد تحقیق دارم، خوب باید یک پژوهشگر شیمی شود. ممکن است این آدم بگوید که من استعداد کار فنی دارم. می­گوییم برو صنعتگری شو که از شیمی استفاده می­کند. حالا این آقا اگر بخواهد صنعتگری شود که از شیمی استفاده کند، اصلاً لازم نیست ادامه تحصیل دهد، اگر می­خواهد محققی در در رشته­ی شیمی بشود ادامه تحصیل برایش لازم است. اگر بخواهد استاد دانشگاه بشود و شیمی را تدریس کند باز هم ادامه­ی تحصیل به فرم دیگری لازم است. یک­دفعه می­بینیم که نه، درست است این آدم لیسانس شیمی دارد ولی استعدادش ادبیات فارسی است، علوم انسانی است، علوم سیاسی است، علوم اجتماعی است، فلسفه است یا هر چیز دیگر. این آدم در هر حوزه­ای در شیمی کار کند ضرر کرده، عمرش را به باد داده است.

 

*اما استعدادمان را چگونه کشف کنیم؟

بهترین زمان کشف استعداد زمانی است که یک بچه چهار، پنج، شش ساله ، پدر و مادر دقت کنند در زندگیش و استعداد این بچه را شناسایی کنند و به تدریج او را در مسیر استعدادش قرار دهند. چون در سنین کودکی بچه خیلی مصلحت­اندیش نیست اما هر چه بزرگتر شود تأثیر محیط بیشتر می­شود و به همان میزان بچه دیگر خودش و استعدادهایش نیست بلکه القائات محیط است.

خوب حالا ممکن است بگویید که از ما گذشته. خیلی خوب هر چند زمان گذشته ولی هنوز برای شناختن استعداد خیلی دیر نشده است. خودتان باید زحمت بکشید و استعدادتان را بشناسید.

 

جمع­بندی چند راهکار متفاوت می­تواند شما را به نتیجه برساند:

 

۱-    در کودکی­هایتان تحقیق کنید و ببینید در کودکی چه کاره بودید؟ روحیه جمعی داشتید یا فردی و کناره­گیر از جمع بودید، بیشتر مدیریت می­کردید یا تابع خوبی بودید یا هیچ­کدام؟ یعنی مستقل بودید!

۲-     شما ببینید در دوره­ی راهنمایی و دبیرستان با چه درس­هایی راحت بودید، صرف نظر از این­که معلمش خوب بود یا نه یا حتی آن درس را دوست داشتید یا نه.

۳-         در دوران دانشگاه کدام درس­ها بود که ما با کمترین زحمت بهترین نتیجه را در آن درس­ها می­گرفتیم؟

۴-     دغدغه­هایی که الان دارید از چه جنس است؟ سؤال­هایی که به ذهنتان می­رسد از چه جنسی است؟ در ایام بیکاری و فراغت چه تیپ سؤال­هایی به ذهنتان می­رسد؟ سؤال­های اجتماعی، سؤال­های سیاسی، سؤال­هایی در مورد رشته­ی خودت، کدام بیشتر ذهنت را مشغول می­کند؟

 حال باید ببینی برای کدام یک از این سؤالات جواب پیدا می­کنی؟ کدام یک از این جواب را خودت نقد می­کنی؟

این سؤال­ها و سؤال­های مربوط به این چند مورد مراجعه کنید، مجموعاً پنجاه، شصت سؤال می­شود. و بعد با بررسی این جواب­ها و حذف یک سری از آن­ها، کم­کم می­توانی برسی به این­که استعدادت در چه زمینه یا زمینه­هایی است. 

راه حل های مناسب برای انتخاب همسر خوب چیست؟

دنبال همسر مناسب هستید؟ آرزو دارید شریک زندگی تان را پیدا کنید و کسی در شان و مرتبه خودتان همدم بقیه عمرتان شود؟ برای این کار باید قبل از هر چیز از هفت خوان بگذرید!

 

                                                    هفت خوان ازدواج

1) قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قایل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند.

 

کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر 17 ساله دوست دارد در سن 30 سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد.

 

اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از 30 سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.

 

2) مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟ خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.

 

3) در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر.

 

مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد 170 کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.

 

قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟

 

4) مرحله چهارم عبارتست از دیدن و دیده شدن برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیط های مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.

 

5) مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.


6) مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم:

 

الف) می توانید بپرسید: هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید .

 

ب) مثلا: هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟

 

پ) من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟

 

ت) در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟

 

پرسیدن این سوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند.

 

از سوال مهم تر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟

 

علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسیله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسیله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.

 

7) مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارایه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید.

 

می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید.

 

مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشم های باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.

زیباترین نقاط ایران از نگاه دوربین!


ادامه نوشته