اخلاق و آداب معاشرت اجتماعی.
احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.زیرا انسان ، موجودی اجتماعی است که ارتباط و انس با دیگران از ضروریات زندگی او به شمار می رود.
انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیط ها به شمار می آید.
هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی کند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
بدون ارتباط با دیگران،بخشی از استعدادهای انسان شکوفا نمی شود.آداب رابطه با دیگران،بروزدهنده ی شخصیّت و اخلاق افراد است. و انسان بدون آکاهی از اخلاق و اداب اجتماعی وعمل به آنها زندگی تلخ، نا موفق و اسیب پذیری دارد .
اخلاق و آداب معاشرت اجتماعی
احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.زیرا انسان ، موجودی اجتماعی است که ارتباط و انس با دیگران از ضروریات زندگی او به شمار می رود.
انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیط ها به شمار می آید.
هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی کند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
بدون ارتباط با دیگران،بخشی از استعدادهای انسان شکوفا نمی شود.آداب رابطه با دیگران،بروزدهنده ی شخصیّت و اخلاق افراد است. و انسان بدون آکاهی از اخلاق و اداب اجتماعی وعمل به آنها زندگی تلخ، نا موفق و اسیب پذیری دارد .
مقام معظم رهبری در این زمینه می گوید : « جامعه بدون برخورداری افراد از خلقیات نیکو ، نمی تواند به هدف های والای بعثت پیامبر دست پیدا کند . آن چه فرد و جامعه را به مقامات عالی انسانی می رساند ، اخلاق نیکوست . اخلاق نیکو هم فقط خوش اخلاقی با مردم نیست ؛ بلکه به معنای پروراندن صفات نیکو و خلقیات فاضله در دل و جان خود و انعکاس آنها در عمل خود است . اگر علم هم پیشرفت کند و تمدن ظاهری هم به منتهای شکوه برسد ، این جامعه ، جامعة بشری مطلوب نیست . جامعه ای که انسان ها در آن ، از یکدیگر احساس ناامنی کنند ، هر انسانی احساس کند که به او حسد می ورزند ، نسبت به او بددلی دارند ، نسبت به او کینه ورزی می کنند ، برای او توطئه می چینند و نسبت به او و دارایی اش حرص می ورزند ، راحتی در این جامعه نیست ؛ اما اگر در جامعه ای فضایل اخلاقی بر دل و جان مردم حاکم باشد ، مردم نسبت به یکدیگر مهربان باشند ، نسبت به یکدیگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند ، نسبت به مال دنیا حرص نورزند ، نسبت به آن چه دارند ، بخل نورزند ، به یکدیگر حسد نورزند ، در مقابل راه پیشرفت یکدیگر مانع تراشی نکنند و مردم آن دارای صبر و حوصله و بردباری باشند ، این جامعه حتی اگر از لحاظ مادی هم پیشرفت های زیادی نداشته باشد ، باز مردم در آن احساس آرامش و آسایش و سعادت می کنند ؛ اخلاق ، این است . ما به این احتیاج داریم . ما باید در دل خود ، خلقیات اسلامی را روز به روز پرورش دهیم . قانون فردی و اجتماعی اسلام در جای خود ، وسیله هایی برای سعادت بشرند ( در این تردیدی نیست ) ؛ اما اجرای درست همین قوانین هم احتیاج به اخلاق خوب دارد .
لازمه معاشرت صحیح، شناخت روحیات ،خلقیات ودرک متقابل اطرافیان است
اطرافیان هرانسانی به طور کلی به چند دسته تقسیم می شوند 1- پدر ومادر 2- خواهر و برادر واقوام 3- همکاران وهمسایگان 4- دوستان و اشنایان5- مخالفان ،دشمنان.و................
این افراد با یکدیگر متفاوت هستند یعنی همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص بخود و منحصر بفرد است. بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها بر خورد می کنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف - دانش خاصی می طلبدکه به ان اخلاق اجتماعی می گویند.در بخش اخلاق اجتماعی مسائل مهمی وجود دارد که توجه به انها لازم است که در اینجا اشاره می کنیم
معیار معاشرت با دیگران
از نظر اسلام معاشرت دارای اصول و ضوابطی است و فرد مسلمان باید در معاشرت های خود، کلیاتی را رعایت نماید ؛ در ذیل به بیان چند اصل از اصول معاشرت خواهیم پرداخت.
1- معاشرت با دیگران طبق دستورات خدا
مهمترین پایه اصلاح افراد جامعه،اصلاح نیت است.اگرکارهای آدمی تنها برای رضای خدا و امتثال فرمان و دستور او و لااقل به منظور تحصیل ثواب اخروی و نجات از عذاب و مکافات الهی باشد،به صلاح و سعادت دنیا و آخرت او وخیر جامعه تمام خواهد شد و اگر به منظور شئون و منافع دنیا همچون ریاست و شهرت وجاه و مقام و منال و ... باشد، نتیجه عالی و صحیح بر آن مترتب نخواهد شد و بهسعادت و خیر دائمی بشر تمام نمی شود.آری شریفترین و عالیترین هدف برای فعالیت های مردم هر اجتماعی تحصیل رضای پروردگار جهان است که در سایه ی آن تامین سعادت جاودانی و نجات از عذاب ابدی، میسر است.اجتماعی که دارای چنین هدف عالی باشد،هرگزدر آن هیچ گونه تجاوز و تعدی و فسق و فجور راه نخواهد یافت.در قرآن کریم و احادیث به تصحیح و اخلاص نیت بسیار اهمیت داده شده است .
حب و بغض ها یا خوش آمدن و دوست داشتن و بد آمدن وناخوشنودی باید برای خدا باشد
عالی ترین ملاک انتخاب معاشر و همنشین ملاکی است که خداوند فرموده است یعنی دوست داشتن و دشمنی کردن با کسی باید برای خدا باشد است، اگر چنین باشد و این شرایط مراعات گردد آنوقت انسان آنچه را دوست می داردکه محبوب خدا ایت ، یعنی مؤمن را، عادل را، متقی را، و ایمان و پاکیزگی را ، و... از چیزی بیزار است که مورد دشمنی خدا است .
2- دقت در انتخاب دوست و معاشر
معاشرت بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذائل اخلاقی از همین معاشرات معمولی انتقال و تسری می یابد.
اگر از انسان های موفق بپرسید که عامل موفقیت شما چه بود؟ بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام می دارند. و برعکس اگر از انسان های شکست خورده در زندگی بپرسید : چگونه به این ناکامی ها مبتلا گشتید؟ خواهند گفت دوست ناباب.
معاشرت با دوستان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد. به همین دلیل مسلمان باید دوستان خود را با صلاحدید دین خود انتخاب نماید ، یعنی در خصوص اینکه با چه کسانی معاشرت نماید، و با چه کسانی معاشرت ننماید، باید نظر اسلام را سؤال نماید.
3- اعتدال و میانه روی در معاشرت
میانه روی بهترین و پسندیده ترن شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات ان مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .
یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است.
به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .2 در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.
5- امتحان معاشرین
اعتماد به ظاهر افراد، کار مذمومی است ، البته سوءظن به افراد هم ناپسند است. لذا انسان می بایست کسی را که می خواهد با او پیمان دوستی و رفاقت داشته باشد، آزمایش نماید. امام علی (ع) اعتماد قبل از آزمایش را چنین توصیف می کند:
اعتماد به هر کس قبل از آزمایش ار ناتوانی است و نیز می فرماید : قبل از آزمایش به کسی اعتماد نکن .
و امام صادق (ع) در بیان شیوه امتحان مردم می فرماید : به روزه و نماز مردم گول نخورید زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند، به هراس افتد ، ولی آنها را به راستگوئی و امانت داری بیازمائید .
6- معاشرت به تناسب افراد
زندگی جامعه های بشری، اخلاقی انعطاف پذیر را می طلبد.در جامعه افراد مختلفی با روحیات مختلف زندگی می کنند؛ جماعتی زودرنجد، جماعت دیگر سعه صدر دارند، عده ای بذله گو هستند و گروهی جدی و خشن؛ بعضی از نرمخویی انسان سوءاستفاده می کنند و گروهی ....
بدیهی است با این همه روحیات مختلف انسان نمی تواند با همه افراد با یک روحیه رفتار نماید.
7- رعایت حق معاشر
این اصل از اصول مهم معاشرت است که رعایت آن، مایه استحکام پیوند های اجتماعی می گردد.
باید توجه داشت که اسلام دین وظایف متقابل است و اقشار جامعه نسبت به هم حقوقی دارند که ملزم به انجام آن می باشند حقوق پدر بر فرزند و فرزند بر پدر، حق همسایه ، حقوق همکار و دوست و همه اینها به طور متقابلند.
8- احترام و دوستی بر اساس مقدار ارزش ها
یکی دیگر از اصول معاشرت در اسلام دوستی،رفاقت و احترام بر اساس مقدار ارزشها است.از نظر اسلام هرچه فرد به دنبال ارزش های اسلامی پایبند تر باشد احترام او واجب تر و مهمتر است.و فرد مسلمان ملزم شده است تا در معاشرت خود به کسانی که با آن ها مراوده دارد،بر اساس میزان تقیدشان به ارزشها احترام بگذارد .
از نظر اسلام احترام به پدر،مادر، استاد و معلم، بدلیل جایگاه ویژه آنها و ارزشی که دارند دارای اهمیت فراوانی است و انسان مأمور به احترام آنها و خضوع در مقابل آنهاست.
چگونگی رفتار با مردم
لازمه معاشرت با دیگران و مردم داری ، شناخت روحیات وخلقیات مردم است . بنابرین ضروری است که بدانیم افرادی که اطراف ما زندگی می کنند چه ویژگی هایی دارند؟
برای درست برخورد کردن با مردم لازم است که انسان افراد جامعه خویش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان بر خورد کند و با آنها مدارا کند. از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم روایت است: همان گونه که پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، بهمدارا با مردم دستور داده است. 3
در حدیث دیگرى چنین آمده است که جبرئیل، به محضر رسولخدا صلّى الله علیه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنین پیام آورد که: «اى محمد! پروردگارتسلام مىرساند و به تو مىگوید: با بندگان من مدارا کن.» (همان).
رسول اکرم (ص) می فرماید: مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش- مدارای با مردم نیمی از ایمان و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است.4
امام علی ع می فرمایند:بدان که پس از ایمان بخدای بزرگ- راس خردمندی مدارا کردن با مردم است! و کسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند خیری در او نیست. 5
امیر مومنان علی ع دیدگاه کلی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم در سخنی چنین تبیین می کتد: خالطوا الناس مخالطه، ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم- با مردم طوری معاشرت کنید که اگر با آن حالت مردید در سوگتان بگریند و اگر زنده بودید با شما دوست باشند.6 .
یعنی به گونه ایی زندگی کنیم که دیگران از مرگ ما ناراحت واز دیدار ما خوشحال وخشنود باشند
در اینجا به مهمترین عوامل وعناصر موثر درمعاشرت با مردم وسازگاری بامردم اشاره می کنیم
افرادی که اطراف ما زندگی می کنند از لحاظ نوع رابطه ایی که با ما دارند و وظایف وحقوقی که ما نسبت به انها داریم وانها نسبت به ما دارند به چند گروه تقسیم می شوند
پدر و مادر،خواهر ،برادر همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....
رابطه فرزند با پدر و مادر
اولین گروه از انسانها که رابطه با آنها بسیارمهم است پدر ومادر هستند
مهمترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام میدهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمیتوان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیهای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل کارایی ندارد.
احترام به والدین
نیکی به پدر و مادر، وظیفه ای اخلاقی است که در واجب بودن شکر مُنعم ریشه دارد. انسان فطرتاً شاکر و سپاسگزار کسی است که به او نیکی کرده است. سپاسگزاری از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و کسی که به پدر و مادر خود نیکی می کند، از فطرت خود پاسداری کرده است. اهمیّت سپاسگزاری از پدر و مادر، چنان است که خداوند پس از امر به شکرگزاری از خود، شکر پدر و مادر را آورده است
و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش (به هنگام بارداری) او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری او را سفارش کردیم) که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت (همه) به سوی من است.
و همانطور که کسی نمی تواند شکر پروردگار به جای آورد، شکرگزاری از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حدّ محال است. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت شده است: هرگز فرزندی پاداش پدرش را ادا نمی کند، مگر آنکه پدر مملوک باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد. المحجة البیضاء، ج 3، ص 434.
و نیز از ایشان روایت شده است: نیکی به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.
نیکی به پدر و مادر چنان اهمیتی دارد که حتی پدر و مادری که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده اند، باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکی کند
مادر حق ویژه ای دارد و نیکی به او مقدم است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و پرسید ای پیامبر! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: مادرت. پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به پدرت.
وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر
خداوند در قرآن کریم نیکی به پدر و مادر را وظیفه ای واجب معرفی فرموده است؛ وظیفه ای که پس از «توحید در پرستش» ذکر شده است:
وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. 7
مطابق این آیه نیکی به پدر و مادر امری واجب و کوچکترین بی احترامی به آنان ممنوع است. این وجوب و ممنوعیت، چنانکه گفتیم، پس از بیان وجوب یگانه پرستی ذکر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.
اهانت و بی احترامی نسبت به والدین به هیچ روی پذیرفته نیست؛ حتی کوچکترین رفتار یا گفتاری که موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است. امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند:
اگر لفظی کوتاهتر و سبک تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذکر می فرمود. 8
و در روایت دیگری آمده است که مقصود از «اف»، کمترین آزار است و اگر کلمه ای وجود داشت که بر آزاری کوچکتر دلالت می کرد، خداوند از آن نهی می فرمود
روایات بسیاری در نهی از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:
ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف سنة و لا یجدها عاقٌ...؛
از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از هزار سال فاصله احساس می شود، ولی آزاردهنده پدر و مادر آن را نمی یابد. 9
آزار والدین حتی اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: کسی که به پدر و مادرش به حالت دشمنی و تنفر نگاه کند خداوند نمازش را نمی پذیرد. 10
فروتنی در برابر والدین
فروتنی در برابر پدر و مادر از سر مهربانی، سفارش خدا و مصداقی از نیکی به پدر و مادر است و نشانه ای از روح شکرگزاری به شمار می رود:
دو بال فروتنی خویش را از سر مهربانی در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خردی پروردند.
امام موسی کاظم (ع):بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.
بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، سپس نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .11
دو چیز را خداوند در این جهان کیفر می دهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر . 12
قرآن کریم سفارش میکند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شدهاید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند» .13
دومین گروه عبارتنداز: خواهر ،برادر همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....
در ارتباط با گروه دوم یک سلسله اصولی را باید رعایت نماییم دراینجااصول کلی ارتباط ومعاشرت صحیح با همه مردم ،خصوصا افرادی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارند را بر می شماریم:
اصول کلی ارتباط ومعاشرت صحیح
1- حسن ظن وخوش بینی نسبت به مردم
خداوند متعال از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود رابپذیرند، خود بدین امر سزاوارتر است بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) پذیرفته وکارها را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.
گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است سرانجام گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است.
امیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.14
این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!
از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید. یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند . در حدیث آمده است :خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.
بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :
شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است احترام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.
در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.
حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.
واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند واو را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.
همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.
2-احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم
اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند. قرآن مجید در سوره فتح، مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم ». نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.
احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی ومهم بودن در دیگران است
هرکسی در زندگی به دنبال دریافت تایید از اطرافیان خوداست ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند
همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران مهم است
فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس در دیگران شاهراه نفوذ در قلب ودل آنهاست مدیریت خوب رهبری توانمند ونفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است
اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟
در ذیل به پاره ای از راه کارها وروشهای احترام گذاشتن وبرانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم.
الف:- تشویق و تحسین کردن صمیمانه و صادقانه خوبیها و توانمدیهایی که در دیگران وجود دارد
همة انسانها به شدت تشنه تعریف و تمجید هستند. جنبه های مثبت افرادی را که با آنها سروکار دارید پیدا کنید و بدون بخل¬ورزی صفات مثبت آنها را تعریف و تمجید کنید.
اغلب یا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غریزه «حب نفس»، دوست دارند که مورد توجه و عنایت قرار بگیرند. توجه به این نیاز، درحدى که به افراط کشیده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغییر رفتار یا ایجاد «انگیزه عمل» در انسانهاست.
وقتى کسى را مورد تشویق قرار مىدهیم و به خاطر داشتن صفتىیا انجام کارى مىستاییم، در واقع حس «خود دوستى» او را ارضاءکردهایم. این هم، جاذبه و محبت مىآفریند، هم، نیت و انگیزه پدیدمىآورد یا تقویت مىکند.
همچنان که از لفظ تشویق نیز برمىآید، به معناى «بر سر شوقآوردن» و «راغبساختن» در ماهیت تشویق نهفته است. این کار، نیازمند شناختما از روحیات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازویژگیهاى روحى فرد مورد تشویق به طور خاص است. در تشویق، باید از لفظ، شیوه و برخوردى استفاده کرد که در درون شخص، شوق ونیت و علاقه ایجاد کند و این محرک درونى، او را به تلاش بیرونى وادارکند، نه اینکه صرفا یک «تحریک بیرونى» باشد.
بعضى خصلت «تشویق دیگران» را ندارند و به دلیل خودخواهى، غرور، حسد یا هر عامل دیگر، هرگز زبان به ستایش و تمجید ازخوبیهاى دیگران نمىگشایند و گفتن یک کلمه تشویقآمیز، برایشانبسیار سنگین است، هرچند خودشان پیوسته دوستدار آنند که موردتشویق دیگران قرار بگیرند. برخى هم به گونهاى تربیتشدهاند که براحتى زبان به تعریف ازدیگران و خوبیهایشان مىگشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشانسنگین نیست، بلکه از این کار، لذت هم مىبرند. و... چقدر تفاوتمیان این دو گونه افراد است!
داشتن زبان و لحن تشویقآمیز، موهبتى خدایى است. نشان کمالروحى و همتبلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشویق، درنیکان و نیکوکاران، زمینه بیشتر براى «عمل صالح» پدید مىآورد ونسبتبه بدان و بدیها، اثر غیر مستقیم بازدارندگى دارد. اگر درجامعهاى میان نیک و بد فرقى گذاشته نشود و به شایستگان فرزانه وفداکار و فرومایگان تبهکار به یک چشم نگاه کنند، این عامل سقوطاخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مایوس و دلسرد مىشوند وفاسدان جرات و گستاخى مىیابند. این مضمون کلام حضرت على علیه السلام است که در عهدنامهاى که به مالکاشتر نخعى نوشت، او را به اینارزشگذارى و بهادادن به نیکان صالح فرمان داد:«لا یکونن المحسن و المسیئ عندک بمنزلة سواء، فان فى ذلک تزهیدا لاهلالاحسان فى الاحسان و تدریب لاهل الاسائة»15
اى مالک... هرگز «نیکوکار» و «بدکار» نزد تو یکسان و در یکجایگاه نباشند، چرا که در این کار، بىرغبتى نیکوکاران در امرنیکوکارى است، و ورزیدگى و شوق بدکاران براى بدى است.
تفاوتگذاشتن میان نیک و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نهتنها با «عدالت» منافاتى ندارد، بلکه سوقدادن جامعه به سوىصلاحیتهاست و ارجنهادن به نیکها و نیکان است. این تفاوت رفتاربهخاطر تفاوت عمل دیگران، هم در محیط خانه و میان فرزندان قابلعمل است، هم در محیط درسى و میان دانشآموزان و دانشجویان. همنسبتبه کارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف دیگر. هم در بحث تنبیه و توبیخ، هم در مقوله ستایش و تشویق، بایدتناسب میان «عمل» و «میزان تشویق» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون این تناسب، یا افراط مىشود یا تفریط، و هر دو زیانباراست. البته هر یک از این زیادهروى یا کوتاهى در تشویق و ستایش همریشهها و عللى دارد.
على علیه السلام مىفرماید:«الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عى او حسد». 16
ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگى، تملق و چاپلوسىاست. و کم گذاشتن و کوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى یا حسادتاست.
این سخن، ضمن تاکید بر همان «تناسب»، دو جنبه افراط و تفریطرا در این مساله یادآور مىشود و به ریشه آن هم اشاره دارد. زیادهروىدر مدح، یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش کارها و اشیاء سرچشمهمىگیرد، یا نشانه روحیه چاپلوسى و نوکرصفتى و حقارت نفس و روحاست. حضرت امیر علیه السلام در سخنى دیگر مىفرماید:«اکبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم»17
بزرگترین نادانى، زیادهروى در ستایش یا بدگویى است.
هرچند سخن از تشویق است، ولى مدح و ستایش نیز، یکى ازجلوههاى تشویق و روشهاى رغبتآفرینى در افراد به شمار مىآید.
از آنجا که تشویق، براى انگیزش به کار نیک است، اگر کمتر از«ارزش کار» و «فضیلت صفات» باشد، موجب کماهمیت جلوه یافتن آنکار و صفت مىگردد. مثلا اگر یک دانشآموز، پس از یک سال تلاشپیگیر در امر تحصیل و داشتن معدل «بیست»، فقط با یک «بارکالله» و«احسنت» تشویق شود، روحیه خود را از دست مىدهد، یا اگر در برابرفداکارى عظیم و ایثار چشمگیر یک انسان وارسته، تنها به ستایشمختصرى اکتفا شود، حق او ادا نشده است. برعکس، اگر در برابر کارنیک کوچکى عظیمترین تشویقها به عمل آید، مثلا در یک جلسه و دریک مسابقه حضورى براى کسى که یک پرسش عادى را فىالمجلسجواب داده، یک «سفر حج» جایزه بدهند، این نیز بدآموزى دارد، همارزش آن جایزه لوث مىشود، هم براى آنان که با تلاش بیشتر، شایستگیهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشویققرار نمىگیرند، دلسرد و مایوس مىکند.
ب: افرادرا بانام نیک صدا زدن
اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی تلفظ کنید برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین توجهات است اما اگر آن را فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .
پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.
غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .
سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.
ناپلئون سوم می گفت که با وجود گرفتاری و توجه تام به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد
درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »
بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید
ج: اظهار علاقه کردن به اطرافیان
ابراز علاقه به مخاطب نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :
اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شویدو صمیمانه و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!
برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .
برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند به طریقی از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی برای شما حاصل می شود . شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما به او علاقه دارید .
و یا زمانی که دوستتان به شما تلفن می کند لحنی به خود بگیرید تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .
3- سود و منافع دیگران را در نظر گرفتن
ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران میرسد. میزان محبوبیت مردم در دلها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.
اقا، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علیعلیهالسلام است که فرمود: مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی میرسند». 18
این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام میگیرد
بنابرین در هر ارتباطی منافع دیگران را در نظر بگیرید خصوصاً وقتی که این ارتباط برای رضای خدا باشد تا مطمئن نشدهاید که چیزی به کسی می دهید از او چیزی نخواهید. تا منفعتی برای طرف مقابل در نظر نگرفتهاید، از او درخواستی نکنید.
برج میلاد از اغاز تا پایان
به گزارش خبرگزاري فارس، ارتفاع كل برج 435 متر و معادل 5/1 برابر ارتفاع برج ايفل در فرانسه است.
وزن برج ميلاد 161 هزار تن است و زيربناي آن به اندازه 5/5 زمين فوتبال است.
ارتفاع 315 متري شفت بتني برج نيز برابر با ارتفاع يك ساختمان 105 طبقه است و دكل آنتن برج ميلاد نيز با 120 متر طول، معادل ارتفاع يك ساختمان 40 طبقه است.

230 كيلومتر كابل در احداث برج به كار رفته كه طول آن معادل مسافت تهران ـ شمال است. 25 كيلومتر نيز متراژ لوله مصرفي در برج ميلاد است كه چيزي مساوي با 5/4 برابر ارتفاع قله دماوند محاسبه شده است.
9 هزار چراغ و 100 هزار پيچ نيز از ديگر مواد مصرفي در ساخت برج ميلاد است كه با يك ميليون و 300 هزار نفر روز در اين پروژه به كار رفته است.
همچنين ميانگين سني مهندسان پروژه برج ميلاد 31 سال عنوان شده است و 40 هزار نفر نيز از ابتداي زمان احداث تاكنون از اين برج ديدن كردهاند..



































تکات مفید در مورد خوش تیپ شدن اقایان
پوشش روزمره خیلی مهم است. بعضیها فكر میكنند چون اسم روزمره به این لباسها داده میشود نباید توجه زیادی به آنها كرد. دقیقا برعكس است؛ روزمره یعنی یك بخش خیلی مهم از زندگی. پس برای انتخاب لباسهایتان وقت بگذارید. برای ایجاد یك تغییر خوب از تیشرتهای رنگی استفاده كنید. اگر نوجوان شما اهل برند و به قول خودشان مارك بازی است، يادتان باشد برندهايي را به او معرفي كنيد كه تنوع رنگي در آنها وجود دارد. البته بهتر است طوري رفتار كنيد كه در ذهن آنها رنگي و متناسب بودن بر برند بودن، ارجحيت پيدا كند.
نوجوان هستید و میخواهید خیلی خوش تیپ بهنظر بیایید؟ قبول. خوش تیپ باشید اما در ظاهرتان اغراق نكنید.
خیلی از پسرهای نوجوان دوست دارند مثل آدمهای مشهور بهنظر بیایند. آنها سعی میكنند ظاهرشان را هم شبیه آدمهای خاص بكنند. بزرگترها! به آنها یاد بدهید، برای متفاوت بودن نیازی نیست كه خودشان را عجیب و غریب درست بكنند.
اگر قرار است خیلی تغییر بكنند نهایتا از 3رنگ متفاوت در پوشش شان استفاده كنند و نه بیشتر. نكته دیگر راجع به ساعت آنهاست.
استفاده از ساعتهای خیلی بزرگ كه به طبع خیلی جلب توجه میكنند و حتي بیشتر از این كه توجه دیگران را به آنها جلب بكند باعث تعجبشان خواهد شد.
دنبال واكنشهای واقعی باشید، خیلیها نظر واقعیشان را راجعبه ظاهرتان نمیگویند. خیلیها مخفیاش میكنند، بعضیها هم برای خوشایندي شما از تیپی كه ممكن است بهنظرشان مزخرف بیاید، تعریف میكنند. دنبال آدمهایی باشید كه با شما صادق هستند یا این كه خیلی رك از آنها خواهش كنید نظر واقعیشان را به شما بگویند.
البته جنبهخودتان را هم بالا ببرید، نه این كه دوستتان نظرش را بگوید و بعد دوستیتان به هم بخورد!
از آرایشگرتان بخواهید نظرش را در مورد مدل مویی كه پسندیدهاید بگوید. ممكن است قبل از كوتاه كردن موهایتان بفهمید این مدل نه تنها به شما نمیآید بلكه چهرهتان را زشت میكند. پس بهدنبال نظرات واقعی باشید، فرقی نمیكند از چه كسی. یك تلنگر از یك دوست، یكی از اعضای فامیل یا یكی از همكاران میتواند شما را از خطر بدپوشی نجات بدهد.
اگر دوستان تان با شما رك نيستند به سراغ اينترنت برويد. ببينيد تيپ كلي تان به كدام يك از بازيگران يا مشاهير خوش پوش نزديكتر است. پس همان طوري لباس بپوشيد.
وقتی یك تیشرت با یك لوگوی بزرگ تبلیغاتی میپوشید شبیه یك بیلبورد تبلیغاتی متحرك بهنظر میرسید! دور اینگونه تیشرتها را خط بكشید. در عوض بهدنبال تیشرتهای كلاسیك با یقههای هفت بروید یا تیشرتهایی با طرحهای زیبای هنری. این روزها لباسهایی با خطوط فارسی گزینههای زیبا و با اصالتی هستند كه میتوانند حالوهوای تازهای به تیپ شما ببخشند.
بهترین پیشرفتی كه میتوانید برای ظاهرتان ایجاد كنید داشتن یك انتخاب هوشمندانه و با دقت است، انتخاب لباسهایی كه كاملا اندازهتان هستند.
بیشتر آقایان، بهخصوص آقا پسرها، لباسهایی میپوشند كه برایشان گشاد یا حتی خیلی گشاد هستند! مطمئن شوید كه لباستان درست هم سایز خود شماست و نه خیلی تنگ و نه خیلی گشاد باشد. لباسهای خیلی گشاد یا خیلی تنگ تبدیل به یك بیماری مسری شدهاند! مراقب باشید!
هیچ وقت تنها به خرید نروید زيرا به حرف فروشندهها نميشود اعتماد كرد. بیشتر آنها خیلی كاری ندارند كه این لباس به شما میآید یا نه. آنها به فكر فروش و سود خودشان هستند، شما هم به فكر سود خودتان باشید. یكی از دوستان خوشپوش و مورد اعتمادتان را با خودتان به خرید ببرید؛ كسی كه مطمئن هستید با استفاده از نظراتش میتوانید خوشپوش باشید.
در نهایت باید بگویم نگران نباشید! حتی اگر در مورد پوششتان اشتباه هم بكنید زمین همچنان به گردش خودش ادامه خواهد داد. از خانه بیرون بروید، به فروشگاههای خوب سر بزنید، با آدمهای خوش تیپ ارتباط برقرار كرده و به ظاهرشان توجه كنید اما دقت كنید، ببینید آیا مدل مویی كه آن را روی سر فلان آقا دوست دارید به شما هم همانقدر میآید؟
بستن شالگردن كه فلان دوستتان را خیلی خوش تیپ كرده برای گردن شما مناسب است یا این كه گردن كوتاهی دارید و نباید از شال گردن استفاده كنید. همه چیز را با هم در نظر بگیرید و مطمئن باشید هر چقدر به خوشپوشیتان اهمیت بدهید بهخودتان اهمیت دادهاید.
لباسهایی كه بالا تنه را میپوشانند باید با لباسهایی كه پایین بدن را میپوشانند هماهنگی داشته باشند. جالب نيست یك پسر نوجوان یك سوئیشرت گشاد و اسپرت را با یك شلوار پارچهای هماهنگ كند یا یك بالا تنه كاملا رسمی را با یك شلوار جین همراه كند. اگر قرار است لباس اسپرت بپوشید سعی كنید تمام ظاهر شما اسپرت باشد. اگر هم قرار است، یك ظاهر رسمی را انتخاب كنید، از پیراهن و كتتان گرفته تا شلوار باید كاملا رسمی باشد.
برای كفشهایتان خوب خرج كنید و خوب هم وقت بگذارید. كفشها بخش ناطق تیپ شما هستند! بله، آنها به راحتی با بیننده حرف میزنند و معمولا اولین بخش ظاهر شما هستند كه بهخصوص خانمها به آن توجه میكنند. پس سعی كنید كفشهایتان همیشه تمیز باشند و از تمیزی برق بزنند. آنها را به موقع واكس بزنید. حتی اگر بهترین لباسها را پوشیده باشید و همه لباسهایتان تمیز و اتو كشیده باشند، یك كفش كثیف میتواند به راحتی آب خوردن همه اینها را از بین ببرد. حیف است كه برای یك واكس 5 دقیقهای كل ظاهرتان را زیر سوال ببرید، پس حواستان حسابی به كفشها جمع باشد.
آقایان! صندلها درست مثل كفشها نشاندهنده سلیقه شما هستند اما لازم است یك نكته را همیشه درنظر داشته باشید، صندل شما حتی اگر زیباترین و آراستهترین مدل بین مدلهای ارائه شده سال باشد پوشیدن آن به همراه جوراب میتواند همه چیز را تنها ظرف مدت چند ثانیه خراب كند! پوشیدن جوراب فقط مخصوص كفشهایی است كه جلو بسته بود. یا این كه مخصوص ورزش هستند. در غیر این صورت پوشیدن جوراب به همراه صندلتان یكی از فجایع دنیای مد به حساب میآید. هیچ كس دلش نمیخواهد زیر آن صندلهای آراسته جورابی را ببیند كه احتمالا به خاطر جلوباز بودن كفش كثیف هم شده؛ باور كنید.
به حراجهای آخر فصل اعتماد نكنید. خیلی از افراد وقتی میبینند فروشگاهی حراج گذاشته بدون این كه واقعا به چیزی احتیاج داشته باشند وارد میشوند و یك دفعه میبینی با چند كیسه لباس بیرون میآیند. این اتفاق در مورد حراج برندها هم اتفاق میافتد. آقایان! چیزی را صرفا به این دلیل كه ماركدار است و ارزان شده، نخرید. لباسهایی را بخرید كه دوستشان دارید و میدانید كه آنها را میپوشید، نه این كه نرسیده به خانه پشیمانی سراغتان بیاید. درنظر داشتن این نكته شما را از خرج كردن یك عالم هزینه غیرضروری نجات میدهد. باور كنید!
برند بازها موقع خرید یك سوال ساده را مرتب از خودشان بپرسند: «اگر مارك این برند روی این لباس نبود، آن را میخریدم؟» واقعیت این است كه خیلیها فقط بهخاطر مارك یك لباس سراغش میروند. شكی نیست كه خیلی از برندها جنسهای با كیفیت و مرغوبی دارند اما خیلیهایشان هم صرفا اسم و رسمی به هم زدهاند. دنبال ماركها نباشید. بهدنبال پارچههای مرغوب باشید كه به حفظ سلامتتان هم كمك میكنند. ببینید آیا واقعا مدل و طراحی آن لباس را دوست دارید. اگر پاسخ شما منفی است همان لحظه فروشگاه را ترك كنید.
برای ظاهرتان زمان و پول بیشتری را صرف كنید. لباسهای شما وسیله ارتباطی شما با جهان خارج است. لباسهایتان نشاندهنده شخصیت و طرز فكرتان هستند. پس هیچ عیبی ندارد اگر برایشان پول خوبی خرج كنید و وقت زیادی بگذارید. مرتب ظاهرتان را چك كنید. ببینید كدام لباسها را با هم بپوشید بهتر است. همانقدر كه به تحصیلات، روابط و شغلتان اهمیت میدهید، به پوششتان هم اهمیت بدهید. پوشش بد میتواند موقعیتهای زیادی را از شما بگیرد. بر عكس، یك ظاهر آراسته و زيبا میتواند موقعیتهای زیادی را در اختیارتان بگذارد، پس هیچوقت قدرت پوشاك را دستكم نگیرید.
یك پله عقبتر باشید: همیشه درنظر داشته باشید كه كجا مهمان هستید و میزبانتان چه كسی است. اگر همیشه حواستان به موقعیت باشد، میتوانید بهترین لباسها را برای پوشیدن در آن موقعیت انتخاب كنید. یادتان باشد اگر نمیدانید قرار است با چه جور آدمهایی مواجه شوید، بهتر است كمی رسميتر باشید، مثلا از یك كت ساده روی لباستان استفاده كنید و در نهایت یك نكته را به یاد داشته باشید كه احتمالا میتواند نجاتتان بدهد؛ همیشه از افراد مافوقتان یك پله عقبتر باشد. مثلا اگر برای مصاحبه كاری میروید بهتر از رئیستان لباس نپوشید! از ما گفتن بود!
هیچوقت قدرت جزئیات را دستكم نگیرید. هماهنگی كل ظاهرتان به كنار، جزئیات هم به همان اندازه مهم هستند. جزئیات میتوانند نشاندهنده ویژگیهای خاص شخصیتی شما باشند. جالب است كه این موارد جزئی اغلب تنوع بالایی دارند. یك دستمال گردن زيبا یا یك دكمه سر دست زیبا میتواند حسابی حال و هوای ظاهرتان را عوض كند و خوشسلیقگی شما را به همه نشان بدهد. یادتان باشد جزئیات از اولین مواردی هستند كه در ظاهرتان موردتوجه قرار میگیرند، پس اولین كسی باشید كه به آنها خوب توجه میكند.
- موهای همیشه كوتاه
- شلوارهای مناسب
- شالگردن رسمی
- خوشبو باشید
اسمس های خنده دار
وقتی میرن غضنفر میگه : اصلا فکر نمی کردم خر من این همه فامیل داشته باشه !
من موندم حضرت نوح کجا زندگی میکرده که همه نوع حیوون اونجا بوده
بابا خب مثلا پنگوئن و زرافه و خرس پاندا که تو یه اقلیم نمیگنجند.
یا اینکه سر راه رفته قطب شمال و چین؟!!
احتمالاً هماهنگ کرده مثلاً فلان ساعت سرِ کانالِ سوئز باشید ...!!
واقعنا تا حالا بهش فکر نکرده بودم
پــــــــسر : عشقم رمز فیسبوکت چیه ؟!
دخــــــتر : تاریخ روزی که باهم دوست شدیم !
پـــــــسر : بیخیال من بهت اعتماد دارم عزیز دلم !!!!! :)))))
لذتی که در “کوفت” گفتن مامان هست در “قربونت برم” هیچکس نیست
والااااا بخدا..
انقدر که موبایلم ساکته
اگر یه موقع یکى زنگ بزنه گوشیم به جاى زنگ خوردن هول میشه سرفه میکنه !
ازین سوتی ها ندید صلوات :))))
رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﯾﻨﺴﺘﻮﻥ ﺑﺪﻩ
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ : ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ؟
ﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺭﻩ ﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﭽﻢ ﮔﻠﻮﺵ ﺍﺫﯾﺖ ﻧﺸﻪ
ﺑﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ،
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ
ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ من ﭼﯽ ﺷﺪ |: ؟
ازینکه بعضیا به سمتت نمیان ناراحت نشو...
ایراد ازتو نیست!مگس هم هیچوقت سمت گل نمیره!
همیشه میره سمت یه ع....ن....ی،مثل خودش!
بهله"!اینجوریاس!
ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻣﺎﻏﺘﻮ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﮐﺮﺩﯼ،ﻟﻨﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ،ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺗﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷﺘﯽ و ناز شدی!
مﻦ ﯾﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺶ؟ :))
والااااااا :|
ايوب را گفتند صبر از كه آموختي ، گفت: از اينترنت ايران
والااااااااااااااااااااا بخدا
آیا میدانید فقط یه ایرانی میتونه هر چی که افتاده زمین با فوت ضد عفونی کنه ؟؟؟
لا مصب فوت نیست که کلره !!!
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده....
.
.
.
.
عاشق نشده احتمالا بساز بفروشه داره درختا رو قطع میکنه کصافط....
پسرا 18 ماه میرن خدمت...
18 سال تعریف میکنن.
لامصبا همه هم قهرمان پادگان بودن ...
والاااااااااااا
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻣُﺮﺩﻡ
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻧﯿﺎﯾﻦ ﺧﺘﻤﻢ |: ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ
ﻣﯿﺮﻩ :|
فکر کن دخترا برن جبهه:
نیلوفر اون پسره رو بکش؛ نه خشگله گناه داره!
سارا اون خشاب ها رو پر کن؛ وایستا لاکم خشک شه!
نازنین پس چرا شلیک نمیکنی؟ بذار موهامو ببندم!
مریم فردا میریم خط مقدم؛ ای وای من چی بپوشم؟
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ
ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ!
یه بارم مثل سوباسا به داداشم زُل زدم تا با ذهنم باهاش حرف بزنم
بهم گفت چیه مثل بز زُل زدی؟
فهمیدم بیشتر باید تمرین کنم
توی سایتی نظر سنجی گذاشته بودن پرسیده بودن:
کدوم سوغاتی از کدوم شهر رو خیلی دوست دارید؟
اکثر اونایی که شرکت کرده بودن زده بودن
LCD از بانه یعنی من عاشق این هموطنانمونم!
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭼﺘﻪ؟ ﺳﺮﺩﺗﻪ؟ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻐﻠﻢ؟
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﻟﺸﺘﻢ!
چو عضوی ززنها شود آشکار / دگر مرد ها را نماند قرار / به جز قوم شوهر که ویرانگرند / بنی آدم اعضای یکدیگرند
اسمس های عاشقانه
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...
مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی
چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینو میدونن تودنیا همه
هرچی از تو بنویسم کمه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
fekr nakon az khateram to rafti hanozam to yade man neshasti rafti ama khateratet injast toyi ke ghalbe mano shekasti lahzehaye khobe ba to bodan hamishe to khateram mimone oon hame sedaghato yek rangi oon hame harfaye asheghone...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Love مخفف عبارات:
Lake of sorrow (درياچه ي غم)
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه استعدادهای خود را کشف کنیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث انتخاب رشته، بحث تغییر رشته از مقطع لیسانس به فوق لیسانس یا حتی بحث تحصیل در یک رشته و اشتغال در یک حوزه کاری کاملاً متفاوت و غیر مرتبط؛ اینها مواردی است که ما زیاد میبینیم و در این زمینه سؤالهای ما خیلی زیاد است. معمولاً هم نسل جوان ما به این قضایا که میرسند حقیقتاً در میمانند. یعنی این چند سؤال را در مقابل خودشان میبینند که:
یک آیا اصلاً تحصیل دانشگاهی مفید هست که ما ادامه بدهیم؟ این سؤالی است که بچههایی که در مقطع کارشناسی هستند عمدتاً از خودشان میپرسند چون وقتی وارد دانشگاه میشوند متوجه میشوند دانشگاه اصلاً آنی نبوده که اینها انتظارش را داشتند. عمدتاً اینجوری است و به این نتیجه میرسند و حتی احساس میکنند سرشان کلاه رفته و دانشگاه اینقدر ارزش کنکور دادن و زحمت کشیدن و درس خواندن را نداشت. به همین خاطر میپرسند که آیا تحصیل در دانشگاه کار مفیدی است و میارزد برای آن اینقدر عمر و انرژی بگذاریم؟ آیا این رشتهای که ما قبول شدیم و معمولاً آن رشتهای که قبول شدهایم، آنی نبوده که ما دوست داشتیم و به واسطهی انتخاب رشتهی کامپیوتری و نمرهای که آوردیم و سؤالی که در کنکور اشتباه فهمیدیم، رتبهام یک عددی شده است و بعدش حالا ما یک رشتهای را زدیم و یک چیزی را قبول شدهایم. یعنی کمتر کسی را پیدا میکنی که در رشتهای که مورد علاقهاش بوده، قبول شده باشد. به همین خاطر این بچهها این سؤال را میپرسند که آیا در این رشتهای که هستیم اگر ادامه تحصیل بدهیم میارزد؟ یا رشتهامان را عوض کنیم؟ و چون عمدتاً ناراضیاند از کیفیت دروس، از رشتهی خودشان ناراضیاند، رشتهاشان ارضایشان نمیکند، به سؤالات جدیاشان جواب نمیدهد، با آن رشته راحت نیستند، از آن لذت نمیبرند، حس میکنند که باید تغییر رشته بدهند و بروند در یک دروس دیگری احساس رضایت و لذت و ارضا شدن علمی را جستجو کنند و متأسفانه از آنجایی که اکثریت بچههای درسخوان ما، بچههایی که معدلهای بالایی دارند در دورهی راهنمایی، به صِرف معدل بالا، راهنمایی میشوند به رشتهی ریاضی و فنی و بعداً علوم تجربی و عمدهی تمایل به تغییر رشته در فارغالتحصیلان و دانشجویان رشتههای فنی و بعداً تجربی مشاهده میشود. من هنوز کسی را ندیدم که بخواهد از علوم انسانی به علوم فنی تغییر رشته بدهد. حتی اگر از لحاظ قانونی این کار شدنی باشد، تمایلی نیست. اما تمایل اینکه دانشجوی فنی بخواهد علوم انسانی بخواند، فوقالعاده زیاد است.
* علت اصلی تمایل دانشجویان برای انتخاب رشته
این مشکل یک علت اساسی دارد، آن این است که آن فردی که مثلاً فارغالتحصیل رشتهی فنی است یا دانشجوی سالهای آخر دورهی مباحث فنی و علوم پایه است، یک ویژگی دارد. ویژگیاش این است که تا آن لحظه در هیچ بعدی از ابعاد زندگیاش خودش تصمیم گیر نبوده است. یعنی خیلی ساده اینطور میشود مثال زد: عمدهی دانشجویان فنی و علوم پایهی ما حتی کسانی که در رشتههای جذاب تحصیل میکنند – برق، عمران و امثال آن- اینها را جریان روزگار آورده است به اینجایی که هستند، خودشان اصلاً هیچ نقشی نداشتهاند. دیگران برای آنها تصمیم گرفتهاند که بروند رشتهی ریاضی را در دبیرستان بخوانند، دیگران برای آنها تصمیم گرفتهاند که بروند کنکور بدهند، دیگران برای آنها تصمیم گرفتهاند که بروند دانشگاه و اینها به خاطر جو موجود و فضای موجود مثل یک قطعه چوب که در رودخانهای قرار بگیرد، حتی رودخانه رفته، اینها را با خودش برده، اینها تصمیم گیر نبودهاند. در یک جریان شناور شدهاند و این جریان آنها را یک جایی برده. حالا این جایی که هست ممکن است برای یک عدهی بسیار قلیلی جای مطلوبی باشد.
خوب، حالا برای اینکه این وضعیت را کاملاً درک کنیم چند مقدمه لازم است:
۱- در مقدمهی اول ما یک تقسیم بندی سهگانهای داریم در بحث اشتغال. این تقسیمبندی سهگانه در زبانهای فرنگی بیشتر دقیق است. فرقی که در زبان انگلیسی ببین job و work وجود دارد در زبان فارسی اینقدر دقیق نیست بین کار و اشتغال. این تقسیمبندی این را میگوید که:
دستهی اول آدمی است که اگر کاری را انجام دهد، برای امرار معاش فقط، برای اینکه پولی بدست آورد و زندگیاش را بچرخاند، رابطهی این آدم با این کار، رابطهی نفرت است، رابطهی گریز. از باب مجبوری آمده، این کار میتواند هر چیزی باشد، حتی کار بسیار شیک و پر درآمدی باشد اما این فرد در این کار عمرفروشی میکند. عمرش را میگذارد و فقط پول میگیرد. ممکن است این کار خیلی پر درآمد باشد، ممکن است این کار خیلی برای بقیه جذاب باشد، اما برای این آدم هیچ جذابیتی ندارد. چرا و چون با توانمندیها و اعتقاداتش سازگاری ندارد. مثلاً فرض کنید یک آدم مسلمان توانایی خوشنویسی دارد، اصلاً علاقه به خوشنویسی دارد، بعد این آدم به خاطر دغدغهی مالی مجبور میشود برود در ساختن یک بنای ساختمان کلیسا کارگری کند. این آدم هیچ انگیزهای ندارد و اصلاً مدام ساعتش را نگاه میکند، منتظر است پایان ساعت کار بیاید، دستمزدش را بگیرد و برود. خوب این آدم همیشه میگردد دنبال اینکه از این زندان نجات پیدا کند. این کار برای این آدم زندان است. نه لذتی در آن دارد، نه ابتکاری، نه ذوقی، نه خلاقیتی. چون آن کار نه با تواناییهایش سازگار است و نه با اعتقاداتش. این آدم در واقع دارد مردهشویی میکند. این آدم بیعلاقه بیعلاقه است. بیانگیزه است.
دستهی دوم - که اکثر آدمهای روزگار ما از این دستهاند – برای جمعه میمیرند. چون جمعه روز استراحت است و از شنبه متنفرند چون شنبه روزیست که یک هفته کار پیش رویشان است. دوباره باید یک هفته محل کار و کار را تحمل کنند. کاری که اگر جای دیگر پیدا شود و با درصدی مزد بیشتر، لحظهای برای این کار باقی نمیمانند.
دستهی سوم فضایی است که در آن فضا تواناییهای فرد با کارش یکی شوند. یعنی یک خوشنویس، که خوشنویسی هنرش است، و تواناییاش در خوشنویسی است بیاید و ازش بخواهیم خوشنویسی کن و پول بگیر. یا مثلاً آدمی از کار صنعتی لذت میبرد، تواناییاش در کار صنعتی است، خلاقیتش در حوزهی صنعت است بگوییم بیا یک کار صنعتی بکن و پولش را بگیر. خوب این آدم هم راحتتر است، هم لذت میبرد و احساس میکند که مفید واقع شدهاست. به همین خاطر به کارش دلبستهتر است و کارش کیفیت بالاتری دارد. اگر به این آدم بگوییم خیلی خوب، شما بیا یک کار دیگری بکن - که در آن توانمندی ندارد – و حقوق بیشتری بگیر، حاضر نیست برود. کار این آدم عمرفروشی نیست. امرار معاش هست ولی عمر فروشی نیست. این آدم چون در این کار توانمندی و استعداد دارد، به کارش علاقهمند میشود و خودش را نشان میدهد، خلاقیت نشان میدهد، ابتکار نشان میدهد، تحول ایجاد میکند. به همین خاطر کارش او را راضی میکند، یعنی برایش رضایت روحی – روانی پدید میآورد. ما شاهدیم خیلیها هستند در کشور ما، مثلاً مشغول صنایع دستیاند. این کار درآمد زیادی هم ندارد ولی کارش را ترک نمیکند. یک امرار معاش مختصر است. میگوییم چرا؟ میگوید: ببین، من با این کار زندگی میکنم، از این کار لذت میبرم، در این کار خلاقیتم را نشان میدهم، هنرم را نشان میدهم، تواناییهایم را نشان میدهم. من حاضر نیستم این کار را با یک کار پر درآمد که در آن توانایی ندارم عوض کنم.
دستهی چهارم کسانی هستند که کارشان، معاششان، تواناییها و اعتقاداتشان یکی است. اینها کسانی هستند که بهترین تفریحشان کارشان است، معنای زندگی برای آنها کار است، اینها همه چیزشان کارشان است. اینها اگر ثانیهای از کارشان جدا باشند، این ثانیهی بیمعنای زندگیاشان است. مثل اینکه ما به خوشنویسی که مسلمان معتقدی است بگوییم بیا قرآن را خوشنویسی کن و دستمزد بگیر. این آدم خستگی نمیشناسد، صبح و شب نمیشناسد. ما به یک صنعتگر مسلمان بگوییم بیا در راه تقویت دینت این کار صنعتی را انجام بده که باعث تقویت حکومت دینی باشد. یکی که توانمندی نظامی دارد بگوییم بیا و در راه اعتقاداتت بجنگ، این آدم همهی خلاقیت، هنر و همه چیزش را پای این کار میگذاردو از ثانیه ثانیهی کار کردنش لذت میبرد.
ولی متأسفانه در جوامع مختلف، خصوصاً ایران ما تعداد آدمهایی که اعتقادات، توانمندیها، و کارشان در یک راستا است خیلی کم است و به همین خاطر آدمهایی که از کارشان راضی باشند، خشنود باشند و احساس خوشبختی کنند کم است. این یک مقدمه است.
۲- مقدمهی بعدی اینکه هر آدم طبیعی و نرمال یک مجموعه توانمندیهایی دارد که یکی از آن تواناییها و توانمندیها، استعداد اصلی و محوری اوست. ما اینجوری تعریف میکنیم که انسان در واقع مجموعهایست از تواناییها ، بعد این تواناییها شکلهای مختلف دارد یعنی بر اثر وراثت، بر اثر تربیت خانوادگی و بر اثر محیط و فضایی که شخصیت آدم در آن شکل میگیرد شکل پیدا میکند، این توانایی یک شکلی پیدا میکند. شکلی که با توانایی افراد دیگر متفاوت است. این توانایی را که شکل خاص گرفته میگوییم استعداد. و آدمها استعدادهای متفاوتی دارند و علتش هم منطقی است چون جامعه نیازهای متفاوتی دارد؛ استعدادها هم متفاوتند تا بتوانند نیازهای متفاوت و متنوع را پاسخ دهند. آدم بیاستعداد وجود ندارد. هر آدمی ذر یک عرصهای استعداد دارد و توانمندی اصلیاش در آن عرصه است و در چند عرصه هم توانمندی فرعی یا حاشیهای دارد، اما اینگونه نیست که یک آدم بتواند در همهی کارها وارد شود و با موفقیت. اصلاً امکانپذیر نیست. یعنی اگر کسی بگوید من هم نویسندهی خوبی هستم، هم دانشمند خوبی هستم، هم آوازخوان خوبی هستم، هم صنعتگر خوبی هستم، هم کشاورز خوبی هستم، اصلاً امکانپذیر نیست. هر آدمی یک استعداد محوری دارد و البته ممکن است یکی دو استعداد حاشیهای هم داشته باشد. وقتی میگوییم استعداد دارد یعنی اگر در آن زمینه این آدم که استعداد دارد اگر وارد شود میتواند با حداقل تلاش بیشترین بهرهوری را بدست آورد، بیشترین ثمره را بدست آورد. و اگر در عرصهای که استعداد دارد تلاش کند و زحمت بکشد اصلاً نابغه خواهد شد. گُل میکند. در دنیا، در سطح بشریت گُل میکند.
اما عمدهی آدمها نتوانستهاند استعدادهایشان را بشناسند، به همین خاطر در عرصههایی مشغولند که استعداد ندارند و به همین خاطر آدمهایی که نابغه هستند و در کارشان شاخص هستند تعدادشان همیشه کم است. عرصهی خلقت خدا طوری است که همهی آدمها بتوانند نابغه شوند، اما شرطش این است که این آدمها استعدادهای خودشان را بشناسند و در آن عرصه قدم بگذارند و تلاش کنند تا به بیشترین میزان موفقیت دست پیدا کنند و در فرهنگ دینی، خدا فقط در حوزهی استعداد افراد از آنها تکلیف میخواهد و نه بیشتر، یعنی خدا هر توانایی که به فرد داده در آن حوزه از فرد بازخواست میکند نه غیر از آن. میتوانیم ببینیم که خیلی از اوقات، مخصوصاً دانشجویان مذهبی با توجه به نیازی که جامعه دارد، نیازی که نظام دارد، نیازی که انقلاب دارد، در یک کاری وراد میشوند بدون توجه به استعداد خودشان و در آن کار زحمت هم زیادی میکشند اما به نتیجهی خاصی نمیرسند، به همین خاطر از آن کار سرخورده میشوند. حتی اگر سرخورده هم نشوند، مقاومت هم بکنند آن کار فایدهای نخواهد داشت. یعنی ببینید، بسیاری از بچههای فنی هستند که وارد کارهای فرهنگی میشوند، خیلی بودجه هزینه میکنند، عمرشان را هزینه میکنند، زحمت میکشند، خواب و خوراک را به خودشان حرام میکنند اما یا کارشان به نتیجه نمیرسد و سرد میشوند یا کارشان به نتیجه نمیرسد که اینها کماکان به کارشان ادامه میدهند که نتیجهی کارشان اتلاف عمر و اتلاف منابع و اسراف است و یا اینکه در مجموع یک محصولات متوسط، با کیفیت فرهنگی بدست میآید. محصول که میگویم اعم از محصولات فرهنگی را میگویم. یعنی حتی کسی که تدریس میکند را هم شامل میشود. یعنی وقتی میگوییم تلاش منظور همه جور تلاش است، وقتی میگوییم محصول منظور همه جور محصول است. فقط کالا نیست. یک دانشجوی فنی میرود مثلاً مربی تربیتی میشود، میرود در یک مسجدی برای بچهها کار تربیتی میکند، خودش را هم میکُشد اما کارش خروجی ندارد. به او میگوییم چرا این کار را کردی، تو که استعداد نداشتی، میگوید استعداد مهم نیست. نظام نیاز دارد، انقلاب نیاز دارد، اسلام نیاز دارد. میگویم اسلام به کسی که بتواند کاری را درست انجام دهد نیاز دارد. تو این کار را نتوانستی درست انجام دهی، اسلام به تو نیاز ندارد. تو در این زمینه تکلیفی نداری. خدا در حوزهای از تو تکلیف میخواهد که به تو استعداد داده است. خدا میخواهد آدم مسلمان در هر حوزهای وارد شد، کار را با کیفیت انجام دهد. تو که آمدی کلی بودجه، هزینه، وقت و عمر تلف کردی و یک کار متوسط انجام دادی، کار تو به درد اسلام نمیخورد، کار تو آبروی دین را میبرد. به همین خاطر اینکه نظام به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست، اینکه انقلاب به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست اما اینکه هر فردی چه استعدادی دارد کاملاً به آن فرد مربوط است. این چند تا مقدمه است.
قدم اول هم در انتخاب رشته چه در مقطع لیسانس چه بالاتر از آن، در انتخاب شغل و بقیهی انتخابهایی که یک فرد در جامعهی ما انجام میدهد این است که استعدادهای خودش را بشناسد. بدون شناخت استعداد هر تلاشی محکوم به شکست و بیفایدگی و بیعاقبتی است. هر تلاشی. و به همین خاطر ما متأسفانه میبینیم خیلی تلاش در کشور ما صورت میگیرد اما حداقل آنها به جواب میرسد. چرا؟ چون تلاشها دارد در عرصههایی صورت میگیرد که افراد در آن عرصهها استعداد ندارند و دارند تلاش بیهوده و بیحاصل میکنند. آب در هاون میکوبند. کارشان خروجی ندارد. من تمام دوستانی را که میخواهند تغییر رشته بدهند را درک میکنم. چرا؟ چون رشته خیلی راضیاشان نکرده، اینطور نیست که این بچهها در درسهایشان نمره نیاورند. حتی این بچهها میتوانند در همان رشته خودشان، در امتحان کارشناسی ارشد هم قبول شوند ولی میشوند یک مهندس متوسط به پایین. اما نکته اینجاست که چون استعداد اینها را ندارند در نتیجه به آن علاقهمند هم نمیشوند. اصلاً نمیتوانند خودشان را نشان دهند لذا نمیتوانند مفید واقع شوند. احساس بیخاصیتی و بدرد نخور بودن میکنند و همین باعث آن میشود که برای فرار از این مشکلات عجیب و غریب، تنها راه چارهاشان را تغییر رشته بدانند و چون تعلقات مذهبی یا سیاسی و غیره دارند میروند سراغ رشتههایی خاص مثل تاریخ و فلسفه و علوم سیاسی و علوم اجتماعی و در کنکور این رشتهها هم میتوانند قبول شوند اما مشکل بعدی این است که این افراد چون بدون توجه به استعداد رفتند در آن رشتهی بعدی در کارشناسی ارشد هم عمدتاً موفق نخواهند شد. باز هم با همان مشکلاتی که در مقطع لیسانس با آنها روبهرو بودند، به شکلی دیگر روبهرو میشوند. مگر کسانی که با آگاهی و شناخت و استعداد بروند جلو که وضعیت آنها فرق میکند.
قدم اول برای انتخاب رشتهی کارشناسی ارشد، برای تغییر رشته، برای حفظ رشته، اینکه اصلاً من کارشناسی ارشد بروم یا نه، اینکه بروم دکتری یا نه، اینکه بروم مشغول کار دولتی شوم یا کار آزاد، که اصلاً چه کار کنم. اینها همگی بستگی دارد به اینکه شما چه استعدادی داری؟ اینکه چگونه وظایف شرعیام را انجام دهم، اینکه چگونه کار کنم خدا از من راضی باشد، تکالیفم را انجام دهم، کاملاً بستگی به شناخت استعداد دارد. تصور کنید یک نفر استعداد معلمی دارد و به عنوان یک توانایی همین آدم استعداد دارد که مثلاً شیمی بخواند، با شیمی راحت است، شیمی را خوب میفهمد، سؤالاتی که به ذهنش میآید در حوزه علم شیمی است. همیشه ذهنش مشغول است که چگونه میتوان یک ابتکاری، خلاقیتی، تحولی در علم شیمی انجام داد. خوب این آدم اگر استعداد معلمی هم داشته باشد وظیفهاش آن است که برود یک استاد شیمی در دانشگاه بشود و شیمی را خوب تدریس کند. ممکن است آدم بگوید استعداد تدریس ندارم اما استعداد تحقیق دارم، خوب باید یک پژوهشگر شیمی شود. ممکن است این آدم بگوید که من استعداد کار فنی دارم. میگوییم برو صنعتگری شو که از شیمی استفاده میکند. حالا این آقا اگر بخواهد صنعتگری شود که از شیمی استفاده کند، اصلاً لازم نیست ادامه تحصیل دهد، اگر میخواهد محققی در در رشتهی شیمی بشود ادامه تحصیل برایش لازم است. اگر بخواهد استاد دانشگاه بشود و شیمی را تدریس کند باز هم ادامهی تحصیل به فرم دیگری لازم است. یکدفعه میبینیم که نه، درست است این آدم لیسانس شیمی دارد ولی استعدادش ادبیات فارسی است، علوم انسانی است، علوم سیاسی است، علوم اجتماعی است، فلسفه است یا هر چیز دیگر. این آدم در هر حوزهای در شیمی کار کند ضرر کرده، عمرش را به باد داده است.
*اما استعدادمان را چگونه کشف کنیم؟
بهترین زمان کشف استعداد زمانی است که یک بچه چهار، پنج، شش ساله ، پدر و مادر دقت کنند در زندگیش و استعداد این بچه را شناسایی کنند و به تدریج او را در مسیر استعدادش قرار دهند. چون در سنین کودکی بچه خیلی مصلحتاندیش نیست اما هر چه بزرگتر شود تأثیر محیط بیشتر میشود و به همان میزان بچه دیگر خودش و استعدادهایش نیست بلکه القائات محیط است.
خوب حالا ممکن است بگویید که از ما گذشته. خیلی خوب هر چند زمان گذشته ولی هنوز برای شناختن استعداد خیلی دیر نشده است. خودتان باید زحمت بکشید و استعدادتان را بشناسید.
جمعبندی چند راهکار متفاوت میتواند شما را به نتیجه برساند:
۱- در کودکیهایتان تحقیق کنید و ببینید در کودکی چه کاره بودید؟ روحیه جمعی داشتید یا فردی و کنارهگیر از جمع بودید، بیشتر مدیریت میکردید یا تابع خوبی بودید یا هیچکدام؟ یعنی مستقل بودید!
۲- شما ببینید در دورهی راهنمایی و دبیرستان با چه درسهایی راحت بودید، صرف نظر از اینکه معلمش خوب بود یا نه یا حتی آن درس را دوست داشتید یا نه.
۳- در دوران دانشگاه کدام درسها بود که ما با کمترین زحمت بهترین نتیجه را در آن درسها میگرفتیم؟
۴- دغدغههایی که الان دارید از چه جنس است؟ سؤالهایی که به ذهنتان میرسد از چه جنسی است؟ در ایام بیکاری و فراغت چه تیپ سؤالهایی به ذهنتان میرسد؟ سؤالهای اجتماعی، سؤالهای سیاسی، سؤالهایی در مورد رشتهی خودت، کدام بیشتر ذهنت را مشغول میکند؟
حال باید ببینی برای کدام یک از این سؤالات جواب پیدا میکنی؟ کدام یک از این جواب را خودت نقد میکنی؟
این سؤالها و سؤالهای مربوط به این چند مورد مراجعه کنید، مجموعاً پنجاه، شصت سؤال میشود. و بعد با بررسی این جوابها و حذف یک سری از آنها، کمکم میتوانی برسی به اینکه استعدادت در چه زمینه یا زمینههایی است.
راه حل های مناسب برای انتخاب همسر خوب چیست؟
دنبال همسر مناسب هستید؟ آرزو دارید شریک زندگی تان را پیدا کنید و کسی در شان و مرتبه خودتان همدم بقیه عمرتان شود؟ برای این کار باید قبل از هر چیز از هفت خوان بگذرید!
هفت خوان ازدواج
1) قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قایل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند.
کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر 17 ساله دوست دارد در سن 30 سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد.
اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از 30 سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.
2) مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟ خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.
3) در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر.
مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد 170 کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.
قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟
4) مرحله چهارم عبارتست از دیدن و دیده شدن برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیط های مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.
5) مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.
6) مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم:
الف) می توانید بپرسید: هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید .
ب) مثلا: هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟
پ) من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟
ت) در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟
پرسیدن این سوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند.
از سوال مهم تر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟
علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسیله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسیله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.
7) مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارایه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید.
می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید.
مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشم های باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.
روستاي عيسي آباد در 35 كيلومتري غرب شهر سنندج (محور مریوان) در بخش كلاترزان با طول جغرافیایی 46.78 و عرض جغرافیایی 35.34 واقع شده است.